|
بر سر آنم که گر ز دست برآید دست به کاری زنم که غصه سرآید
|
نه ماهی از رفتنش میگذرد ولی هنوز عادت نکردهام، خیلیها میگفتند قیافه من و حامد شبیه هم است، بسکه با هم گشته بودیم لهجهاش همدانی شده بود این اواخر، این طرف و آن طرف که میرفت سادگی روستاییاش را هم با خود میبرد، بارها دیده بودم زار زار گریه کردنهای چشمان دریاییاش را برای سالار شهیدان، از مرام و معرفت کم نمیگذاشت همیشه میخندید، مدت کوتاهی در این دنیا بود، دیدنیها را دید و شنیدنیها را شنید، مگر آدمی جز این چه میخواهد از این دنیا؟

میخندد اما در دلش غوغاست
از گریههای خلوتش پیداست
در جمع ما میآید... اما نه
او مثل مولایش علی تنهاست
یوسف به چشمان تو میبالد
ای مردمان چشمان او دریاست
چشمیکه میخندد به این دنیا
در فکر جایی بهتر از اینجاست
وقتی که میگرید برای عشق
در چشمهایش کربلا بر پاست
«ایکاش من هم نینوا بودم»،
حرف دل عشاق بیپرواست
با تو چشیدم رسم مردان را
رسم جوانمردان چه بیهمتاست
بعد تو دلتنگ تو خواهم ماند
یاد تو-حتی یاد تو- زیباست.
و سلیمان به سرزمین مورچهگان وارد شد.
----
آیهی ۱۸ سوره نمل
یکی این که ربط منطقی از طرق تحلیل ِ بین آن اندیشه و آنچه عمل شده بیابیم و دیگر این که ریشه یابی کنیم و ببینیم این چیزی که عمل شده از چه اندیشه ای آب می خورد به عبارت دیگر چه اندیشه ایست که به این عمل می انجامد.
***
در باب تاریخ که فکر می کردم نکته ی دیگری که به ذهنم رسید این است که تاریخ به نوعی پل ارتباطی ما برای فهمیدن یک سری گشترده از فهم هایمان از حقیقت است ، به خصوص در جامعه دینی که قرار است گفتار و رفتار پیشوایان خود را الگوی رفتاری-عقیدتی خود قرار دهند ، عده ی زیادی از سنی ها قایل به صحت روایتی از پیامبر اند مبنی بر آمرزش همه ی مسلمانان توسط پیامبر در روز جزا ، این عده مدل زندگی خود را مبتنی بر این عقیده درست کرده و به راهی می روند ، حال اگر تاریخ به ما نشان دهد این حرف را پیامبر نگفته چه می شود ؟
یا مثالی دیگر که الآن به نظرم می آید پیشینه ی یک قوم است که بر خودباوری او موثر است یعنی اگر ملتی احساس کنند پیشینیانشان آدم حسابی بوده اند خودشان هم حس می کنند بهتر می توانند آدم حسابی باشند ، حال فرض کنید این پل ارتباطی با گذشته به نوعی قطع شود چه می شود ؟ آن ملت احساس می کنند همیشه بیچاره بوده اند و از این به بعد هم بیچاره خواهند بود ، یادم هست یک وقتی کتابی از علامه جعفری می خواندم که با ارایه ی شواهد تاریخی گفته بود ابن هیثم اولین کسی بوده که روش علمی را پیشنهاد داد و این حرف آن چنان اعتماد به نفسی در من ایجاد کرده بود که مپرس.
در مورد علم چیزی شبیه به این برای ملت ما اتفاق افتاده است کما اینکه مورخ ِ علم حسابی هم نداریم و خودمان فکر می کنیم آدم های بی ریشه ای هستیم .
می توان نگاهی تجربی به تاریخ داشت و این یعنی چه ؟
یعنی تاریخ مانند آزمایشگاه اندیشه است و فیلسوفان و متفکران مانند ِ طراحان آزمایش ها .
وقتی فیلسوفی کاخ اندیشه ای را بنا می کند ، خود به خود توصیف ها و توصیه هایی را در دل آن کاخ می پروراند و در صورت عملی شدن آن اندیشه ها ، می توان بررسی کرد که نتایج و عواقب ِ آن چه بوده است.
حرف حساب استاد این بود که الزاما نباید فیلسوفی را از دیدگاه ِ ادله ای که عرصه کرده است بررسی کرد بلکه می توان نتایج و عواقب ِ فکری او را تحلیل کرد .
مثلا می توان هم ادله ی مارکس برای حرف هایش را بررسی کرد هم نتایج و عواقب تفکر او در کشورهای سوسیالیستی را بررسی کرد که همه به دیکتاتوری و بروکراسی اداری انجامید .
همچنین می توان غزالی را در جهان اسلام از چنین منظری رصد کرد . او نوعی نگاه متصوفانه را ترویج کرده که به رکود بازار علم تجربی و فلسفه سینوی انجامیده است .
این تفکر مبتنی بر نوعی واقع گرایی و عملگرایی است یعنی فقط نتیجه ی عینی ِ تفکرات در عرصه ی اجتماع را بررسی می کند و این به نوعی مبتنی بر تفکر تجربی است.
استاد به همین دلیل می گفت تاریخدانان حکیمان واقعی اند .
------
این هم یک شعر:
کلیشه ی گله ها را یکی یکی بشکن.
بیا و فاصله ها را یکی یکی بشکن.
سکوت پنجره ها نبض ِ مرگ می سازند
سکوت ِ هلهله ها را یکی یکی بشکن .
هجوم ِ مسئله و طعنه های تکراری ..
غرور ِ مسئله ها را یکی یکی بشکن.
قفس ، قفس گله دارد پرنده ای که رهاست
عزای چلچله ها را یکی یکی بشکن
دلم ، غرورم و آن توبه های بی ثمرم..
بگیر این صله ها را یکی یکی بشکن
برای خاطر ِ آنان که اشک می ریزند
بیا و فاصله ها را یکی یکی بشکن.
حس می کنم یا مثل آدم بد هایی می شوم که آخرش می روند بهشت یا مثل آدم خوب هایی که آخرش می روند جهنم .
سعی می کنم در ِ این وبلاگ باز بماند ، حداقل فایده ی آن پی گیری دغدغه های فکری ام است ، همین الآن که به مطالب قبلی نگاه می کنم با خود ِ تخت شده بر زمانم روبه رو می شوم بگذار این تخت شدگی ادامه داشته باشد .
انتخاب ِ موضوعات ِ وبلاگ بر می گردد به یکی دو سال اخیر و الآن در فضای دیگری سیر می کنم .
از این به بعد سعی می کنم یک سری تراوشاتم را این جا بگذارم ، البته در این پنج شش ماه اخیر هم چندین بار می خواستم مرتکب چنین امری بشوم که هر بار یا تنبلی کردم یا سرم را به خودم شلوغ می نمایاندم یا چیزی شبیه به این .
حاصلم از این همه شب ها
کاسه ای شیر و اندکی خرما
یک سینه اشک و به یادتان تنها
اما ..
شرمنده ام مولا ...
****
باید بروم ز پیشتان ای مردم !
از دست ِ زبان و نیشتان ای مردم !
بر مرگ عجینترم به دنیاهاتان .
دنیا قد ِ بیخ ِ ریشتان ای مردم !!
*
من رفتم و این شما و این دنیاتان.
چون خسته شدید میکنم تنهاتان !
بخشیدمتان ولی دلم دائم شد
دلتنگ ز میهماننوازیها تان .
*****
علی در جنگ ِ نهروان به دو تن از سپاهیانش که به عایشه ناسزا گفته بودند حد زد .
آن عدل ِ علی در این زمان کم پیداست
هر چند که نوحه های منبر بر پاست
از غصه بمیر ! مرد! مردن امروز
چون خواندن ِ هر نماز بر گردن ِ بر ماست
*****
* التماس دعا در این روز و شب ها
استاد : خوب دیگر باید کلامم را به پایان برسانم ، تا برای شما هم وقتی باشد تا چیزهایی بگویید ببینید بچهها ! ما باید از دوران ِ قرون وسطا درس بگیریم ، گوته – شاعر ِ شهیر ِ آلمانی تبار - به ما آموخت که "هر کس از سه هزار سال استفاده نکند تنگدست به سر میبرد" .
دانشجو 1 : میبخشید استاد . . .
استاد : اجازه بدید این دوستمان که زودتر دستش بالا بود صحبت کنند .
دانشجو 2 : اگر ما قرون ِ وسطا رو میشناختیم ، خیلی از مسایلی که امروز بهشون مبتلاییم رو طرد میکردیم ، پای دین رو میبستیم و پای عقل رو باز میکردیم ، تفتیش ِ عقاید و دادگاههای تصنعی رو جمع میکردیم ، پای توجیه ِ دینی رو به سیاست باز نمیکردیم ، اصلا پای دین رو کوتاه میکردیم .
دانشجو 4 : میبخشید استاد . . .
دانشجوی2 : اجازه بدید حرفم تموم شه به شما هم میرسیم ، کجا بودم ؟ ها ! اصلا ما اگر خواهان ِ پیشرفتیم باید از رنسانس شروع کنیم ، باید حکومت رو از دست ِ دین و دین رو از دست ِ حکومت نجات بدیم ، همهی متفکران میدونند و میگن که سکولاریزم به معنی بیدینی نیست . به معنی نسخه کردن ِ دینه ، یعنی هرجا خواستیم به دین رجوع کنیم و هرجا نامناسب بود بهش بیاعتنا شیم .مثل ِ همه جای دنیا ..
دانشجو 5 : سکولاریزم یعنی دین مال ِ آخرت ، دنیا مال ِ ما ، هر وقت لازم بود آخرت رو داخل میکنیم ، لازم نیست همیشه آخرت آخرت کنیم .
دانشجو 3 : رنسانس همین رو به ما یاد میده که سراغ ِ عقل ِ کلیسا نریم و خودمون فک کنیم ، امروزه مشکل ِ ما فکر ِ حکومته ، فکر ِ خطرناک برای اقتدارگرایان .
دانشجو 5 : بله ! اندیشه ی دینی و اسطورهای دیگه وقتش گذشته ، الآن باید اندیشید ، فارغ از همه چیز .
استاد :حالا شما بفرمایید .
دانشجو4 : استاد من اصلا نمیفهمم که قرون ِ وسطا بد بود یعنی چی ؟! اگر از این جهت میگیم که دنیا را آباد نکرده ، به نظر ِ من اگر دنیامون ساخته نشه ولی آخرت آباد شه چه بهتر. بعد چرا بعضیها طعنه به سیاست میزنن؟ همین که شما اینجا صحبت میکنین نشون می ده آزادی هست !
یکی از ته ِ کلاس : حالا کی از آزادی حرف زد ؟!
دانشجو4 : همین هو کردن های شما شبهغربزدههاست که . . . .
استاد : ببین جانم ! نظرت را بگو ،
دانشجو4 : بله ، حرف ِ من اینه که حکومت باید یهجوری جلوی انحراف رو بگیره . شما هم خوب میدونید که حکومتی که امتداد ِ معصومه کاراش تضمین شدس . بعدم اگر قانون نباشد که نمی شه قانونم تو دادگاه عملیاتی میشه.
دانشجو 3 : استاد اجازه هست ؟
استاد : بله . بفرمایید .
دانشجو 3 : به نظر ِ من در صحبتهای شما اشکالاتی بود .
استاد :مثلا ؟
دانشچو 3: مثلا چرا تاریخ ر ِ از رنسانس آغاز کنیم ؟ چرا از امروز شروع نکنیم ؟! مگر بعد ِ رنسانس در غرب اشکالات و احیانا خوبیهایی نبوده ؟
مثلا بحران ِ معنویت یا بحران ِ خانواده یا جنگهای جهانی ، تجارتهای مختلف ِ نامشروع یا .. تازه اینا مسایلی ان که خود ِ غربیها بهش معترفند که به نظر ِ من به این لیست میشه آخرتگریزی یا دوری از دعا و ذکر ِ خدا و ... هم اضافه کرد ، چرا حرف ِ گوته تا تهش خوانده نشه ؟
استاد : خوب ! ولی ببین جانم ، پیشرفت ِ اروپا از رنسانس شروع شد . . .
دانشجو 3: یعنی پیشرفت ِ ما هم باید از رنسانس شروع شه ؟! یعنی چهارصد پونصد سال ِدیگه تازه ما بشیم اروپای فعلی ؟ با این همه بدبختیش، چرا از تجربه ی بعدش استفاده نکنیم ؟
دانشجو 4 : راست میگن استاد ! کی خواست دین ُ حکومتی کنه ما می خوایم حکومت ُ دینی کنیم ! یک چیزیم که الآن به نظرم میاد اینه که اسلام همون مسحیت نیست . مسیحیت اصلا غیر ِ منطقیه .
استاد : اجازه بده حرف ِ دوستمان تمام شود ! ربط ِ حرفهایت را هم ننفهمیدم .
دانشجو 3 : البته دوستمان حرف ِ خوبی زد ولی من باید اصلاحش کنم :
میشه از اسلام هم برداست ِ غیر ِ منطقی داشت و سرنوشتش ِ شبیه مسیحیت کرد . مگه اینکه ما اسلام ر ِ عقلانی پذیرفتیم ؟ چرا این عقلانیت تو همهی ساحات تسری نمیدیم ؟ البته در اینجا باید به حدود ِ خود ِ عقل هم توجه کنیم ، مثلا عقل یا شاید بهتر باشد بگم انسان ِ عاقل در مورد ِ نمار خواندن حرفی نمی زنه فقط می گه "آدمی نیازمند معنویت است" ، حداقل عقل ِ من که اینجور میگه ! فقط میتانه بعضی دلایل و تبیین هایی در مواردی بتراشه . واقعا وجود ِ آخرت غیر ِ ممکن نیست . باید مدام فکر کرد و فکر کرد اینجوری میتانیم با استفاده از تجارب ِ غرب و حتی شرق و آموزههای اللهی تمدن ِ جدیدی بسازیم ، فقط باید یادمان باشه از یک آهنربای قوی برای شناخت ِ خوبیهای غرب استفاده کنیم .
دانشجو5: آخه ما از دین چی ممکنه بخوایم ! دینی که فقط میگه فلان جور غسل کن فلان زمان حیض کن !! با پای چپ یا راست برو دستشویی ! تا ما بخوایم به اینا عمل کنیم غربیها زحلم گرفتن ، اینا واقعا کودکانه ست که ما به حرفای یک عده مارمولکخور بخوایم تمدن ِ باشکوه بسازیم .
دانشجوی 4 : چرا همه چیز ُ قاطی میکنی ؟
دانشجوی 3 : اینکه دین در مورد ِ غسل و حیض و .. نطر داره ، که بد نیست الآن مدرنیته در مورد ِ نوع رفتار ِ جنسی هم الگو ارائه میده ، البته در قالب ِ فیلم نه توضیحالمسایل ! مسئله شیوهی زندگیه که خیلی هم مهمه ، دین که هدفش پاکیه در چارچوب ِ غسل و وضو و .. ، غرب که احتمالا هدفش لذته در غالب ِ رفتار ِ جنسی .
دانشجو 2 : ولی . . .
استاد : اگر اجازه دهید اون دوست ته نشین هم صحبتی کند ، فقط کوتاه لطفا !
دانشجوی 5 : شما اگه یه تابلوی نقاشی بخری نمیتونید که بگید من سیاهی هاشو نمیخوام و فقط زیبایی هاشو برام قاب کنید ! به نظر ِ من غرب رو یا باید پذیرفت و خوش و خرم بود یا بیخیال ِ همه چیزش شد . این قر و فرا هم بیهوده است ، تکلیفمون رو اول روشن کنیم .
استاد : یعنی چهکار باید کرد ؟
دانشجو 5 : به نظر ِ من همون زندگی ِ ساکت و پر از آرامش ِ در دامن ِ طبیعت خیلی بهتره از این همه قیل و قال و جنگ و دعوای دنیای مدرن .اصلا عقلانیت ِ مدرن بود که جنگهای جهانی آفرید ، تازه خود ِ تکنولوژی هم . . . . .
استاد : من باید بروم جایی ، اگر میشود کوتاه . .
دانشجو 5 : بله ! میخواستم از تکنولوژی بگم که انگار وقت ندارین ، بماند !
استاد : میبخشید ...
این بحثها ادامه دارد . . .
نظر شما چیست ؟
ماه رمضان است ماه ِ شهادت ِ علی
گفتم کار ِ مثبتی کرده باشم ، چند کتاب پیرامون ِ علی پیشنهاد می کنم باشد که مقبول ایشان واقع شود . روشن است که خواندن ِ خود ِ نهج البلاغه از همه مفیدتر است .
هر کدام از دوستان که وقت ِ باارزششان را در این وبگاه خرج می کنند به فراخور ِ خود حداقل یکی از کتابها را قوت ِ رمضانی ِ خود قرار دهد .
مرتضی مطهری :
دو کتاب ِ "سیری در نهجالبلاغه" و "جاذبه و دافعه علی" در مورد ِ حضرت امیر دارد بعلاوه این که "علی" در همه ی آثار ِ مطهری بهنحوی حضور دارند ، "سیری در نهجالبلاغه" کتاب ِ خوبی برای آشنایی اولیه با دریای نهجالبلاغه است ، این کتاب تا حدودی ، بزرگی ِ علی را نمایان می کند . این کتاب ازمقدمه ای خواندنی و فصل هایی دیگر تشکیل شده که هر فصل یکی از وجوه عظمت علی را می نماید .
****
علی شریعتی :
چندین سخنرانی از ایشان در مورد ِ حضرت ایراد شده که از آن می توان به “علی تنهاست “و “علی بنیانگذار وحدت “و”چه نیازی به علی داریم؟” و "علي حقيقتي برگونهي اساطير " و "علی، انسان تمام , “قاسطين، مارقين، ناكثين “ و....... اشاره کرد .
ویژگی اصلی این سخنرانی ها توجه به مسایل ِ تاریخی زمان ِ امیرالمومنین و دید ِ روشنفکرانه و آگاهی بخشی دکتر است ، شریعتی بر این است که یک روشنفکر که میخواهد به مسایل ِ عام ِ بشری مثل ِ عدالت و آزادی و ... بیندیشد باید برای شناخت ِ شان عملی ِ این مفاهیم علی را بشناسد. شنیدن ِ سخنرانی ها از خواندن ِ کتابهای ایشان اثرگذارتر است .سخنرانیهای ایشان در مجموعه آثر 26 جمعآوری شده است .
علی در دیگر آثار ِ شریعتی مثل ِ اسلامشناسی و تشیع شناسی نیز حضور دارد .
****
مصطفی دلشاد تهرانی :
از ایشان تا به حال کتابهای متعددی در شرح ِ سلوک فردی و سیاسی حضرت نبی و امیر به طبع رسیده است که از این مجموعه کتابها فعلا 2 کتاب را که جدیدا منتشر شده است پیشنهاد می کنم یکی "دلالت ِ دولت" که شرح ِ نامه حضرت ِ امیر است به مالک که بیشتر روش ِ حکومت ِ علی بازشناسی شده است - حوادث ِ پس از انتخابات نشان از عقب افتادگی ِ جاهلی ما باشد نسبت به اندیشه ی سیاسی علی -
و دیگری کتاب ِ "کاخ تباهی" است که در مورد ِ شناخت ِ خودکامگی از نظر ِ نهجالبلاغه .
مهمترین ویژگی کتب ِ دلشاد توجه و دقت ِ ویژه او است به سند ِ روایات ، تسلط ِ ایشان بر احادیث و استفاده ی مستمر از روایات ِ متعدد.
****
محمد تقی جعفری :
کسانی که تورقی بر آثارایشان زده اند از عمق ِ علاقه ی او به حضرت ِ امیر خبر دارند ، شرح دیدار ِ چهره ی حضرت توسط ایشان مشهور است ، علامه 27 جلد شرح نهج البلاغه دارند و فکر علی در انسانشناسی و جهانشناسی و .... را برتر از هر مکتب ِ فلسفی می دانند ، نگاهی ویژه به انسان شناسی دارند ، جز این 27 جلد که علیالظاهر برای متخصصان نوشته اند کتابی با نام ِ" حكمت اصول سياسي اسلام " دارند که در آن شرحی بر نامه حضرت به مالک نوشته اند و در آن مبنای فکر ِ سیاسی اسلام را شرح کردهاند و بعضا آنرا با حقوق ِبشر مقایسه کردهاند. علامه در آثار ِ خود نقد و نظری بر کثیری از مفکران جهان دارند که نشان از دامنه ی دانشی اوست . چند قسمت از شرح ِ نهج البلاغه ی ایشان مثل ِ "حیات معقول" و.... به طور مستقل چاپ شده است .
****
عبدالکریم سروش :
دو کتاب ِ خواندنی در سه مجلد در شرح نهج البلاغه فعلا از ایشان چاپ شده است که ماحصل ِ حضور ِ 6 ساله او در مسجد ِ امام صادق است . کتاب اول "اوصاف پارسایان" شرح ِ خطبه همام در تشریح صفات متقین است و دیگری "حکمت و میشت" است در شرح ِ نامه امام علی به امام حسن که توصیه هایی است در باب حکمت و تدبیر زندگی دنیوی و تهذیب نفس .
این دو کتاب دارای نثری باطراوت و محتوایی عرفانی است ، به طوری که نویسنده پس از بیان ِ کلام ِ حضرت در هر موضوع ، مطالب ِ عرفایی مثل ِ مولوی و غزالی را در تشریح آن موضوع بیان می کند به همین خاطر معمولا مطالب ِ درس های کتاب غیرتکراری است بخصوص در کتاب خواندنی تر ِ "اوصاف پارسایان"
****
جرج جرداق:
ایشان شخصی است مسیحی و عاشق ِ علی و از این حیث جالب است بخصوص برای ما شیعیان ،
کتاب 5 جلدی "امام علی؛صوت العدالة الانسانیه" ِ او شرح ِ علاقهی اوست به امیرالمومنین ، به نظر میرسد انگیزهی نوشتن ِ این کتاب ِ مشهور و پرفروش نشان دادن و شناساندن ِ مشاهیر ِ بلند بالای شرق – یا شاید عرب – به جهانیان است ، ادعای جرداق در کل ِ کتاب این است که علی از حیث های مختلف دارای افکار و عملکرد ِ انسانی و پاک است و از این حیث در بشریت سرآمد است . این کتب 6 جلدی که در 5 مجلد جمع شده است ، دارای 5 گفتار ِ "علی و حقوق بشر"، "علی و انقلابِ فرانسه"، "علی و سقراط"، "علی و عصرِ او"، "علی و ملیت عرب" است ، که سخن از عدل و حق گرایی علی است و جهانی بودن ِ علی ، حقوق نگر بودن ِ علی و تدبیر و زندگی شخصی علی و فراملی بودن ِ علی و علی و علی و ...
از حیث جامعیت کتاب ِ شاملی است و دارای مقدمه ی مفصلی است که مترجم به کتاب افزوده است
این کتب نثری ادبی دارند که طراوات ِ آن حتی پس از ترجمه ی متعهدانه آقای سیدهادی خسروشاهی مشهود است ، مترجم ِ کتاب توضیحاتی کارآمدی هم به کتب افزوده است.
هم در مقدمه هم در آخر ِ کتاب تمجید های علمای شیعه مثل ِ آیتا..بروجردی و ... بر این کتاب آمدهاست.
مطلب ِ جالب این که حقگرایی مثل ِ جرداق ِ مسیحی بر این است که علی از مسیح بالاتر است !
****
حسنعلی منتظری :
متاسفانه از ایشان جز چند سخنرانی چیزی در مورد ِ علی نشنیدهام ولی تعریف ِ شرح ایشان بر نهجالبلاغه را زیاد شنیده ام ، انشاالله پس از مطالعه توضیح خواهم داد.- هر کدام از دوستان که کتاب ِ ایشان را خوانده اند برای ما هم معرفی کتاب کنند -
دوان دوان به سمت آتش می روی که شاید راهی به آبادی ییابی یا قطعه ای آتش برای خانواده بیاوری .
تند تند می دوی ، می خواهی شرمنده نباشی...
کم کم گرمای آتش بر گونه هایت پیدا می شود و امید را مدام در خود زنده می کنی و به سختی هایت فکر می کنی و اینکه چه خواهد شد
صدایی می آید ، گیجی و سرگردان ، احساسی بین ترس و تعجب تو را فراگرفته ، می ایستی و خوب گوش می کنی :
- " من پروردگار توام! كفشهايت را بيرون آر، كه تو در سرزمين مقدس «طوى» هستى!"
شوکه می شوی و احساس ِ شوق و غرور می کنی ، احساسی نو .
خم می شوی و کفش هایت را خیلی آهسته و مودب می کَنی و در گوشه ای بی صدا رها می کنی بی آنکه نگرانش باشی .
و ناگهان خیلی جدی عتابت می شنوی :
- " و من تو را برگزيدم ; اكنون به آنچه برتو وحى مىشود، گوش فراده! "
قند در دلت آب می شود ، تو را برگزیده است ! هیچ باور نمی کنی ، همه ی سختی های راه را فراموش می کنی ، دیگر به هیچ چیز فکر نمی کنی ، شراب سخن تو را مست ِ مست کرده است و هیچ نگران فردا نیستی ، غرق نگاهی ..
می خواهی برگردی ولی هنوز دل دل می کنی ، گویا منتظری ، دوست داری باز بشنوی از صدایی که همه آرامش است ، انتظارت را بی پاسخ نمی گذارد :
- "آن چيست در دست راست تو؟"
نیک می دانی که او خوب از همه چیز ِ تو با خبر است ولی منظورش را می فهمی و مکثی طولانی می کنی و بعد پاسخ می دهی :
- " اين عصاى من است"
ولی باز تشنه ی حضوری ، باز بی تاب ِ دیداری ، لحظه ای که شاید سالها به یادش باشی ، مرددی که ادامه بدهی یا نه ، هرچه بگویی برای او تکراری است ، نکند بی ادبی کنی ، نکند ..
کاش از تو سوالی دیگر پرسیده بود که پاسخش فقط یک کلمه نبود ، کاش خودش بیشتر امر و نهی می کرد ، کاش ..
دیگر سکوت خیلی دارد طول می کشد باید چیزی بگویی :
- " بر آن تكيه مىكنم، برگ درختان را با آن براى گوسفندانم فرومىريزم; و مرا با آن كارها و نيازهاى ديگرى است."
عصا همه چیز توست و برایت عزیز کلمات قبل را که تمام کردی ، می شنوی :
- "آن را بر زمین انداز ..........
----------------------------------------------------------------------------------------------------
برداشتی آزاد از آیات ۹ تا ۱۹ سور طه
برنامه ام برای آینده ی این وبلاگ این است که بیشتر آن را به "فاین تذهبون" تبدیل کنم ولی فعلا نیاز به عده ای مطالعه ی بیشتر دارم تا آن زمان سعی می کنم چند معرفی کتاب داشته باشم و چند مطلب دیگر که به ذهنم می رسد همین !
و نیکویی پایان :
این روزها قیصر خیلی به یاد ماست :
انگار مدتی است که احساس می کنم،
خاکستری تر از دو-سه سالِ گذشته ام.
احساس می کنم که کمی دیر است!
دیگر نمی توانم
هر وقت خواستم
در بیست سالگی متولد شوم .
انگار،
فرصت برای حادثه از دست رفته است .
از ما گذشته است که کاری کنیم.
- کاری که دیگران نتوانند -
فرصت برای حرف زیاد است
اما
اما اگر گریسته باشی...
آه ...
مردن چقدر حوصله می خواهد.
بی آنکه در سراسر عمرت،
یک روز ، یک نفس،
بی حس مرگ زیسته باشی !
انگار
این سالها که می گذرد،
چندان که لازم است،
دیوانه نیستم!
احساس می کنم که پس از مرگ ،
عاقبت ،
یک روز ،
دیوانه می شوم !
شاید برای حادثه باید
گاهی کمی عجیب تر از این
باشم.
با این همه تفاوت،
احساس می کنم که کمی بی تفاوتی،
بد نیست...
و تکه ای از روح افزای شعبانیه :
وَ إِنْ أَدْخَلْتَنِي النَّارَ أَعْلَمْتُ أَهْلَهَا أَنِّي أُحِبُّكَ اگر در دوزخم افكني، به دوزخيان اعلام خواهم كرد كه تو را دوست دارم.
إِلَهِي أَقِمْنِي فِي أَهْلِ وَلايَتِكَ مُقَامَ مَنْ رَجَا الزِّيَادَةَ مِنْ مَحَبَّتِكَ خداوندا! در ميان اولياء خويش، مرا مقام كسي بخش كه آرزوي محبت افزونتر تو را دارد.
إِلَهِي هَبْ لِي كَمَالَ الانْقِطَاعِ إِلَيْكَ وَ أَنِرْ أَبْصَارَ قُلُوبِنَا بِضِيَاءِ نَظَرِهَا إِلَيْكَ حَتَّي تَخْرِقَ أَبْصَارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ فَتَصِلَ إِلَي مَعْدِنِ الْعَظَمَةِ وَ تَصِيرَ أَرْوَاحُنَا مُعَلَّقَةً بِعِزِّ قُدْسِكَ خدایا! مرا كمال گسستن از غير و پيوستن به خودت عطا كنديده دلهايمان را با فروغ نگاه به خود، روشن سازتا ديدههاي بصيرت دل، حجابهاي نور را از هم بر درد و به كانون عظمتبرسد و جانهاي ما آويخته درگاه عزت و قدس تو گردد.
إِلَهِي إِنْ حَطَّتْنِي الذُّنُوبُ مِنْ مَكَارِمِ لُطْفِكَ فَقَدْ نَبَّهَنِي الْيَقِينُ إِلَي كَرَمِ عَطْفِكَ آفريدگارا! اگر گناهان، مرا از لطف والاي تو دور ساخته، اما يقين به كرم و عنايتت، آگاه و اميدوارم ساخته است.
إِلَهِي فَلَكَ أَسْأَلُ وَ إِلَيْكَ أَبْتَهِلُ وَ أَرْغَبُ آفريدگارا! من از تو ميخواهم و تنها به آستان تو دست نياز برميآورم و تو را خواستارم.
0 چهارشنبه سوری نام ِ چهارشنبه ی آخر ِ سال است ، عده ای آنرا مراسمی بازمانده از آیین ِ ذرتشت می دانند و عده ای روزی خرافی و عده ای برای آن توجیه طبیعی می تراشند (مردم اون زمان كمي قبل از عيد نوروز از شر آت و آشغال هاي خونشون راحت بشن و چون اكثراً تير و تخته بوده و شهرداري هم اون زمان ها نبوده، اين زباله ها رو ميسوزوندند. اين وسط 4 تا شجاع هم واسه جلب توجه از روي آتيش ها پريدندو طي ساليان سال اينجوري باب شده.)
1 مسئله ی مهم نوع پذیرایی حکومت ِ اسلامی است از این روز که البته منظور فقط این روز نیست و این مسئله شامل ِ مراسم ملی و محلیِ دیگری هم می شود که نوع ِ برخورد با آن "مشخص " نیست . و این البته چیزی جز سردرگمی را به همراه ندارد و البته این سردرگمی فقط ار آن ِ نیرو های امنیتی و پلیس ِ کشور نیست که در مورد ِ فرهنگسازان ِ جامعه هم وجود دارد که پیش از هر چیز باید نسبت ِ خود را با این روز مشخص کنند ( حتی صداسیما از بکار بردن ِ کلمه "چهارشنبه سوری" خودداری کرده و واژه ی "چهارشنبه ی آخر ِ سال" را بکار می برد !)
2 اگر نسبت ِ فرهنگی ِ ما با برخی سنت ها به شکل ِ روشنی مشخص شود می توان در مورد ِ آنها برنامه ریزی ِ مشخص کرد باید توجه داشت که انفعال به معنای ایجاد تصمیم توسط محیط ( = غیر ِ اراده خودمان ) است
3 این مسئله خود مسبوق ِ بر شناخت ِ تاریخی ِ اسلام و فقه و علل احکام و ... است و باید به بازکاوی ِ برخورد ِ اسلام با فرهنگ های دیگر بپردازیم. قدر ِ مسلم این است که ظهور ِ اسلام با از بین بردن ِ تمامی سنن ملی و محلی ظرف ِ وحی ( چه اعراب چه بعدا در ایران و ...) همراه نبوده است و برخورد ِ اسلام تغییر محتوای سنن بوده است نه تغییر ِ شکل و فرم ِ سنن چنانچه بسیاری از احکام و مراسم ِ عبادی ِ ما قبل از اسلام برگزار می شده ولی با محتوایی دیگر ، چنانچه طواف و قربانی برای بتان منسوخ و برای خداوند ِ یگانه مرسوم شد . و در مورد ِ ظاهر ِ سنن هم اعمال ِ متعارض ظاهری منسوخ شد و اعمالی که محتوای ضد یا غیر ِ اسلامی داشتند رنگ و بوی توحید گرفتند .
4 نکته ی دیگر این که برخورد ِ اسلام حتی با ظواهر ِ متعارض ِ اسلام سلبی و دفعی نبوده (مثلا شرابخواری ) که تربیتی بوده است و تدریجی .
5 پدیده ی فرهنگ دارای مولفه هایی ممزوج به مکان و زمان است و اینها آنچنان در هم داخل اند که گاه بازشناخت ِ مولفه های مختلف المنبع آن امری ممتنع می نماید از طرف ِ دیگر هدف ِ دین توحید است نه یکسان سازی ِ فرهنگی یا امری دیگر ، چه بسا تفاوت ِ فرهنگ ( و حتی تمدن ها ) با روح ِ توحید و ظاهر ِ متفاوت به یک دین ِ خاص اقتدار نیز بدهد مثال ِ آن مساجد ِ مختلف است با طرح ها ی مختلف در ایران و هند و اسپانیا و عراق و......
6 نکته ی مهم دیگر این است که ما در فضای خلاءِ ذهنی در مورد ِ فرهنگ ِ جامعه سخن نمی رانیم و مشخصا با امری عینی طرفیم که فقط اصلاح پذیر است . مثلا در مورد ِ چهارشنبه سوری اکثر ِ مردم آنرا جدی می گیرند چه بسا اگر ما در خلا ذهنی در مورد ِ این روز تصمیم می گرفتیم بر آن وقعی نمی نهادیم .
7 از مقدمات ِ قبلی می توان نوع برخورد با سنن و در این مورد ِ خاص چهارشنبه سوری را مشخص کرد این امر زمانی مهم می نماید که با نگاه ِ سلبی به مسئله بستر ضرر های بسیاری فراهم می شود که هم بعد اقتصادی دارد هم سیاسی هم فرهنگی ، در مورد ِ بعد فرهنگی ِ آن سخن بسیار رفته ( رجوع کنید به نظر شهید مطهری یا آ.مکارم یا ..) و یا کافی است مردم آزاری های این روز را یا ناراحتی زایی ها یا خطرات ِ این روز را مشاهده کنید ، در مورد ِ بعد ِ سیاسی هم در زمان ِ پر تنش علیه حکومت ( بخصوص زمانی که این روز روزی نامقبول از طرف ِ حکومت قلمداد می شود ) می شود بستر ِ مخالفت های مدنی و غیر ِ مدنی.
8 ابعاد اقتصادی موضوع :
کافی است تخمینی بزنیم در مورد ِ هزینه ای که مردم در این روز برای خرید ترقه و منور و فشفشه و ......صرف می کنند تا بعد اقتصادی موضوع دستمان آید
فرض کنید خانواده های ایرانی 3 الی 7 نفره باشند که میانگین ِ آن یعنی 5 را در نظر می گیریم یعنی 14000000 خانوار در ایران و جود دارد حال فرض کنید هر خانوار اقلام ِ زیر را برای شب چهارشنبه سوری خرج کنند
1) 5 عدد منور(2500 تومان )
2) یک بسته ترقه (500 تومان )
3) فشفشه به مقدار ِ لازم (!) ( 1000 تومان )
4) یک بسته ترقه هوایی (1000 تومان )
5) 10 عدد کوزه جنی ِ بهداشتی ( 2500 تومان )
6) 5 متر سیم ظرف شویی ( 500 تومان )
7) کبریت ، نفت و ...( 500 تومان )
8) مقوا ها و دیگر لوازم ِ غیر کارآمد ِ منزل ( احتمالا مجانی )
مجموع قیمت ها = 8500 تومان
کسانی که در مراسم حضور داشته اند و یا در مورد ِ خرید لوازم ِ این روز اقدام کرده اند واقف اند که سوزاندن ِ این لوازم حداکثر کار ِ 20 دقیقه است و این زمان نسبت به متوسط ِ وقت مصروف ِ مشاهده ای بنده در مورد ِ اطرافیان عددی است کمتر از واقع بدین معنی که عدد 8500 خیلی عدد ِ بزرگی برای تخمین نیست .
حال کافی است حالضرب تعداد ِ خانوار در قیمت مصرفی ِ هر خانوار را بدست آوریم که برابر ِ مقدار ِ زیر است :
119000000000 تومان که برابر است با 119 میلیارد تومان که عدد ِ بزرگی است
اقلام ِ ذکر شده تماما از کشور ِ چین قاچاق می شوند یعنی علاوه بر خروج حداقل 100 میلیارد تومان ارض از کشور پولی از آن ِ گمرک نمی شود و چاق رونق می گیرد .
بعلاوه کنید خسران ِ ناشی از تعطیلی ِ مدارس و دانشگاهها و ادارات و بازار و ..... را در این روز که البته در هیچ آمار ِ رسمی ذکر نمی شود .
بعلاوه کنید انرژی ِ مصروف ِ نیروهای امنیتی و پلیس و .... و خسران ِ ناشی از آتش سوزی آدم ها و وسایل و .....
از خارج ، چه خبر ؟!
یکشنبه هم گویا تعطیل شد ، اگر سه شنبه هم نروم تقریبا ده روزی تعطیلیم ! چهارشنبه است هنوز بلیت نگرفته ام ، فردا هم که بیست و دو بهمن است و ترمینال ِ غرب تعطیل به خزانه می روم ، شاگرد شوفر سر از اتوبوس سفیدی بیرون کرده ، می گوید همدان ، بدو سوار ِ ماشین می شوم و مبهوت صندلی های پر را نگاه می کنم ، می پرسم و جواب می شنوم :
- بوفه جا هست دیگه ، کرایش فرق نمی کنه ها !
دو نفر دیگر هم آنجا هستند سلامی می دهم و بالا می روم ، جای بدی نیست ، پا را نمی شود دراز کرد ولی می توان خوابید پتوی چرکینی هم هست حایل میان ِ من و بقلی .
بقلی چهره ای متین دارد موهایی طلایی ِ مایل به سیاه چشمانی درشت و دهانی کوچک و لبخند به لب ، نگاهم را با سلام پاسخ می دهد ، از ته لهجه اش آذری بودنش پیداست دوست دارم باب ِ گفتگو را بگشایم ولی خسته ام در آن اندک جا بدنم را به شکل اِس در آورده و سرم را روی کیفم گذاشته و می خوابم پس از بیدار شدن شروع به گشودن ِ باب ِ مذکور می کنم !
- شما کجایی هستید ؟ همدان میرید ؟
- حسین آباد
الکی می خندد انگار خیلی خوشحال نیست از این سوالم .
- حسین آباد کجا می شه ؟
- کنار ِ کارخانه قند
فیلم ِ اتوبوس شروع می شود ، من که چیزی نمی شنوم ، تلوزیون ِ عقب هم قطع و وصل می شود .
- دانشجویی ؟
- بله ! شما چی ؟
- من که آمده بودم کار ، دیشب شبانه آمدم خزانه که با قطار برم جنوب بلیت گیرم نیامد
- جنوب ؟ باید از قبل اقدام می کردی .
- بله ولی آونجا آشنا داشتیم .
- آشنا ! چه کاره ای ؟
مثل ِ دفعه ی قبل می خندد ، می فهمم باید خودم را خیلی جمع و جور نکنم و عامی تر حرف بزنم
- کارگر ، کاشی کاری می کنیم موزاییک کاری می کنیم ، تو کار ِ کارگری ِ ساختمانیم
- همدان کار نیست ؟
- نه بابا ! شیراز هم رفتم بازار ِ ساختمان خرابه ! میگن بندر کار و کاسبی سکّست .
- کشاورزی چرا نمی کنی ؟ چند تا از فامیلای ما که روستان تو کار ِ کشاورزین
- چاه زدن آب نیست ، آب نداریم ، دیمم که شانسیه ، نمی شه روش حساب کرد .
- من شنیده بودم کارخانه قند همه کارگراش از روستاهای اطرافن ؟
- قبلا بود ، وقتی دولتی بود سیصد چهارصد تا کارگر داشت الآن که خصوصی شده سه چهار نفر سهامدار داره که رفتن چند تا دستگاه ِ بزرگ ِ آلمانی خریدن با سی چهل تا کارگر کارا راه می افته .
- پس بقیه چی کردن ؟
- بقیه کین ؟ اکثرا رفتن شهر ، البته پسرا
- تعادل ِ جمعیتی بین ِ دختر و پسر چی میشه ؟
- هیچی بابا ! جمعیت دخترای دم ِ بخت چند برابر ِ پسراست !!
- البته برا شما که خوبه ؟
می خندد ، کلا خنده روست ، خیلی محجوب نگاه می کند ، تو گویی با چشمان ِ درشت ِ سیاهش از این حرفم خجالت می کشد ، بیست و چهار پنج سالی دارد ، نمی دانم چه بگویم ، انگار هر دو منتظریم دیگری حرفی بزند و مکالمه ادامه یابد ، او شروع می کند .
- گفتی دانشجویی ؟ کدام دانشگاه ؟
- امیرکبیر
- پولیه یا دولتی ؟
- نه دولتیه !!
- پس چرا دانشگاه ِ همدان نرفتی .
- دیگه گفتن تهران بهتره !
یکی دو ساعتی به اِم پی تری پلیر گوش می دهم ، مطلبی در مورد ِ عدالت گوش می دهم .
این بار من شروع می کنم
- چرا وام نمی گیری از بانک ؟
- نمی ارزه بابا ! پسر عموم گرفت دیگه آخرشم نفهمید چی شد ضرر کرد آدم نزول بخوره بهتره که !
- نزول که حرامه ؟
- چه فرقی داره ؟!
دقیقا نمی دانم فرق ِ نزول و بهره ِ بانکی چیست بحث را عوض می کنم . بحث سیاسی و ورزشی همیشه برای فتح باب ِ بحث مفیدند !
- تو حسین آباد بیشتر به کی رای دادن ؟
- احمدی نژاد ، همه به احمدی نژاد رای دادن
- کار ِ خاصی برا روستای شما کردن
کمی فکر می کند .
- یادم نیست ولی از اون یکی ها بهتره ، آدم ِ خوبیه ....
- /////
مدتی به حاشیه ی جاده می نگرم ، جاده همواره محمل فکر است ، جاده حرکت می کند و این فکر است که تولید می شود ، هر چه به نور ِ شهری تقریبا بزرگ نزدیک تر می شویم سوی ستاره ها کم سو تر می شود ولی هرچه نزدیکتر به شهر می شویم "جبار" در آسمان رنگ نمی بازد جبار نام صورتی فلکی است که در شب های زمستان خود را بر صفحه ی آسمان می گستراند .
/////
نزدیک ِ پلیس ِ راه از من خداحافظی می کند و می رود این بار جاده ایستاده و او حرکت می کند از تپه ای کوچک بالا می رود ، گویا در راه رفتنش هم قناعت و رضایت و متانت بر سختی ِ در بیابان رفتن غلبه دارد .
مرحله دوم ) باطن 1 غیر اسلامی + باطن 2 اسلامی/////ظاهر اسلامی
مرحله سوم ) باطن 1 ضد اسلامی+باطن 2 غیر اسلامی+ باطن 3 اسلامی/////ظاهر 1 اسلامی + ظاهر 2 غیر اسلامی
مرحله چهارم ) باطن 1 ضد اسلامی + باطن 2 غیر اسلامی + باطن 3 اسلامی///// ظاهر 1 اسلامی + ظاهر 2 غیر اسلامی + ظاهر 3 ضد اسلامی
مرحله ..........
.
.
.
.
خدا به دادمان برسد...................
اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِیَ الذُّنُوبَ الَّتِی تَهْتِکُ
الْعِصَمَاللَّهُمَّ اغْفِرْ لِیَ الذُّنُوبَ الَّتِی تُنْزِلُ
النِّقَمَاللَّهُمَّ اغْفِرْ لِیَ الذُّنُوبَ الَّتِی تُغَیِّرُ
النِّعَمَاللَّهُمَّ اغْفِرْ لِیَ الذُّنُوبَ الَّتِی تَحْبِسُ
الدُّعَاءَاللَّهُمَّ اغْفِرْ لِیَ الذُّنُوبَ الَّتِی تُنْزِلُ
الْبَلاَءَاللَّهُمَّ اغْفِرْ لِی کُلَّ ذَنْبٍ أَذْنَبْتُهُ وَ کُلَّ
خَطِیئَةٍ أَخْطَأْتُهَا
سید مهدی شجاعی با همان نثر منحصر به فردش این بار برای حسین نوشته است .......
"آفتاب در حجاب" نه داستان که روایت ادیبانه ای است واقعی ، از حادثه ی کربلا که چهره ی شاخص ِ این کتاب حضرت ِ زینب است ، رنج ها درد ها ناله ها و خوشی ها و سخنان ِ زینب است که خواننده را بیش از هر کس با او همراه می کند .
نویسنده خود چون فرشته ای است که از بالا همه چیز را می بیند ولی او بیشتر نگران ِ زینب (س) است و مدام او را مخاطب قرار می دهد و زندگی او را برایش شرح می دهد !
آنچه بیش از همه در روایت به چشم می خورد نه جریان ِ داستان است نه تراژدی ِ مدام ِ سنگین ِ تکیه به رخداد داده و نه حتی حماسه ی حسین است بلکه همه لطافت ِ عاشقانه ی زنی است که با همه ی وجود حماسه می آفریند و الحق که شجاعی در به تصویر کشاندن این دید به خواننده موفق بوده است . البته در این راه سعی کرده تمام ِ وقایع مهم جریان ِ قبل و حین و بعد از عاشورا را ذکر کند .
به نظر می رسد شجاعی پس از خواندن ِ منابع ِ روایت ِ عاشورا از تاریخ طبری گرفته تا نفس المهموم ، مناقب ابن شهرآشوب و….(مجموعا 37 منبع ذکر شده است ) با ادبیات ُو زاویه ی خاص خود یک "مقتل فارسی " تولید کرده است همچمنین به نظر می رسد نسبت به اصل ِ ماجرا باوفا بوده و آنرا دچار ِ تحریف نکرده است البته در این مورد متخصصین امر باید نظر دهند .
این کتاب در 18 پرتو موشته شده است که من خواستم قسمتی بی نظیر از پرتو یازدهم را تایپ کنم که نکردم !

| چار کس را داد مردی یک درم | آن یکی گفت این بانگوری دهم | |
| آن یکی دیگر عرب بد گفت لا | من عنب خواهم نه انگور ای دغا | |
| آن یکی ترکی بد و گفت این بنم | من نمیخواهم عنب خواهم ازم | |
| آن یکی رومی بگفت این قیل را | ترک کن خواهیم استافیل را | |
| در تنازع آن نفر جنگی شدند | که ز سر نامها غافل بدند | |
| مشت بر هم میزدند از ابلهی | پر بدند از جهل و از دانش تهی | |
| صاحب سری عزیزی صد زبان | گر بدی آنجا بدادی صلحشان |
«اگر اجباري كه به زنده ماندن دارم نبود، خود را در برابر دانشگاه آتش
ميزدم، همانجايي كه بيست و دو سال پيش، « آذر» مان، در آتش بيداد سوخت،
او را در پيش پاي «نيكسون» قرباني كردند! اين سه يار دبستاني كه هنوز
مدرسه را ترك نگفته اند، هنوز از تحصيلشان فراغت نيافته اند، نخواستند -
همچون ديگران - كوپن ناني بگيرند و از پشت ميز دانشگاه، به پشت پاچال
بازار بروند و سر در آخور خويش فرو برند. از آن سال، چندين دوره آمدند و
كارشان را تمام كردند و رفتند، اما اين سه تن ماندند تا هر كه را مي آيد،
بياموزند، هركه را ميرود، سفارش كنند. آنها هرگز نميروند، هميشه خواهند
ماند، آنها «شهيد» ند. اين «سه قطره خون» كه بر چهره ي دانشگاه ما، همچنان
تازه و گرم است. كاشكي مي توانستم اين سه آذر اهورائي را با تن خاكستر شده
ام بپوشانم، تا در اين سموم كه مي وزد، نفسرند! اما نه، بايد زنده بمانم و
اين سه آتش را در سينه نگاه دارم.»
++++ اگر خدا تنه داشت تنه به تنه ی خدا می زدی ، اگر بگوییم خدای انسان نمایی کافرمان خطاب می کنند و اگر بگوییم انسان ٍ خدانمایی باز خود را فریب داده ایم که تو "نما" نیستی به قول ِ چمران اگر خدا نبود تو را به خدایی و پرستش می گرفتیم ، ای به قول ِ جرداق شهید ِ عدالت ، تو دقیقا کیستی ؟ راز بگشا ای علی مرتضا ای پس سؤ القضا حسن القضا
++++ گوشت مردار، خون، گوشت خوك، آنچه به غير نام خدا ذبح شده، حيوان خفه شده، حيوان به كتك مرده، آنچه در اثر سقوط از بلندى مرده و آنچه با شاخ حيوان ديگرى مرده، نيم خوردهى درنده مگر آنچه را كه به موقع سر بريديد، آنچه براى بتها ذبح شده و نيز تعيين قسمت سهم گوشت به وسيله تيرهاى قرعه، همه اينها بر شما حرام شده است و تمام اين اعمال فسق و گناه است. امروز كافران از [شكست] آيين شما نوميد شدند بنابر اين از آنها نترسيد و از من بترسيد. امروز دين شما را براى شما كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و دين اسلام را براى شما پسنديدم. پس هر كه در حال قحطى و گرسنگى شديد، بدون قصد گناه، چارهاى [جز خوردن] نداشت بىترديد خدا آمرزندهى مهربان است. 3 مائده ترجمه بهرام پور
- حکما گفته اند "کل حادث مسبوق به ماده و مده" و این چنین معنی می دهد که هر حادثی در ظرف
مکان و زمان رخ می دهد ، به زبان ِ ساده تر یعنی اگر خدا بخواهد رزق و روزی مردمان
بدهد در کار و تلاششان می دهد که این همان مسبوق ِ ماده و مکان است به همین قیاس اگر
بخواهد قرآن را از تحریف مصون بدارد چنانچه خود گفت انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون-حجر:9 این را در شرایط مادی اش انجام می دهد مثلا
مسلمین کتابت می کنند قرآن را و ... و
البته یکی از این تدابیر سامان دادن خود متن
ِقرآن در شرایط ِ محفوظ تر است چنانچه برخی گمانه زده اند که نیامدن ِ نام
ِ حضرت ِ امیر در قرآن به این علت است و اما یکی دیگر از این شاهکار ها ی قرآنی
آیه ی پیش آمده است آیه ای که بزرگان در شان نزولش هزار احتمال داده و ثابت کرده
اند جز روز ِ عید ِ ما نیست و آن کاشتن ِ
حکیمانه ی نیلوفریست در مرداب ، تو گویی در میانه ی سخن از ذبح مردار و خوک و ....
کاشته شده است
سخنی ناب تا از گزند مصون بماند .
++++
بشنوید کلامی از جرداق ِ مسیحی :
"تصمیم گرفتم یک تحقیقِ خیلی جدی بکنم پیرامونِ این شخصیت. از عقاد و طه حسین بگیر تا علمای شیعه. هر کتابی را که مرتبط با امام علی بود خواندم. با مطالعهی این کتابها متوجه شدم که همه در موردِ ولایتِ امام علی، حقانیت یا عدمِ حقانیتِ او صحبت کردهاند. و شخصیتِ بزرگِ او در این بحثها گم شده است. چندان در حواشیِ مسالهی خلافت فرو ماندهاند که چهرهی نورانیِ علی را ندیدهاند. زمامداریِ علی را دیدهاند اما انسانیتِ او مغفول مانده است." به نقل کتاب سرلوحه های امیرخانی
سخن از غدیر و حقانیتش بسیار رفته و سخن از علی همچنان کم می رود و هر چه برود کم است چه برسد به زمانی که روح ِ علی _این جمع اضداد _ شناخته شود و از بسترش نهال جامعه علوی سر در آورد .
بهترین راه و روش ِ شناخت ِ حقانیت علی همانا خود ِ شخصیت ِ علی است این شخصیت که جرداق ِ مسیحی برایش کتاب می نویسد و تبلیغش می کند ابی الحدید شافعی شرح می نویسد بر نهج البلاغه اش و مولوی برایش از "علی آموز اخلاص عمل *** شیر حق را دان مطهر از دغل" می سراید چنانچه حتی معاویه _ این دشمن سر سختش _ به محقن بن ابی محقن که متملقانه مذمت علی می کرده است می تازد و شنیدم جایی که حتی عمروبنعاص این دشمن ِ زیرک علی در ثنایش قطعاتی شعر سروده است که گویا ندیدن ِ نور این خورشید میسر نمی افتد .
بشنوید چند کلام از شهید مطهری در مورد ِ مهجوریت علی :
"اما اعتراف میكنم كه مانند همه طلاب و همقطارانم با دنيای نهج البلاغه بيگانه بودم . بيگانه وار با آن برخورد میكردم ، بيگانه وار میگذشتم"
"بيگانگی يك عالم سنی با نهجالبلاغه چندان عجيب نيست ، عجيب اينست كه نهج البلاغه در ديار خودش ، در ميان شيعيان علی ، در حوزههای علميه شيعه " غريب " و " تنها " است . همچنانكه خود علی غريب و تنها است . بديهی است كه اگر محتويات كتابی و يا انديشهها و احساسات و
عواطف
شخصی با دنيای روحی مردمی سازگار نباشد ، اين كتاب و يا آن شخص عملا تنها و بيگانه میماند هر چند نامشان با هزاران تجليل و تعظيم برده شود ."
"ولی به هر حال بايد اعتراف كنيم كه قبل از اين جريان آشنائی اكثريت ما از حدود چند خطبه زهدی و موعظهای تجاوز نمیكرد ، گنجينهای مانند " عهد نامه " مولی به مالك اشتر نخعی را كسی نه میشناخت و نه توجهی میكرد ." به نقل ِ سیری در نهج البلاغه
++++ یه یکی از دوستان می گفتم که نهج البلاغه سطح توقع آدمی را بالا می برد از حکومت ِ اسلامی و از خودش ، و از مردم و اطرافیانش . بخوانید سه مطلب ِ زیر را از نهج البلاغه تا بپذیرید سخنم را :
چند جمله از عهد نامه مالک :
"
.و
باید که برگزیدهترین وزیران توکسانی باشند که سخن حق بر زبان آرند، هر چند، حق تلخ باشد و در کارهاییکه خداوند بر
دوستانش نمیپسندد کمتر تو را یاری کنند، هر چند، که این سخنانو کارها تو را ناخوش
آید.به پرهیزگاران و راست گویان بپیوند، سپس، از آنانبخواه که تو را فراوان
نستایند و به باطلی که مرتکب آن نشدهای، شادمانتندارند، زیرا ستایش آمیخته به تملق، سبب خودپسندی شود و آدمی را به سرکشیوادارد."
"برای کسانی که به تو نیاز دارند، زمانی معین کن که در آن فارغ از هر کاری به آنانپردازی. برای دیدار با ایشان به مجلس عام بنشین، مجلسی که همگان در آن حاضرتوانند شد و، برای خدایی که آفریدگار توست، در برابرشان فروتنی نمایی و بفرمایتا سپاهیان و یاران و نگهبانان و پاسپانان به یک سو شوند، تا سخنگویشان بیهراسو بیلکنت زبان سخن خویش بگوید.که من از رسول الله(صلی الله علیه و آله) بارها شنیدم که میگفت:پاک و آراسته نیست امتی که در آن امت، زیردست نتواند بدونلکنت زبان حق خود را از قوی دستبستاند.پس تحمل نمای، درشتگویی یا عجزآنها را در سخن گفت"
"در کار کارگزارانت بنگر و پس از آزمایش به کارشان برگمار، نه به سبب دوستی باآنها.و بیمشورت دیگران به کارشان مگمار، زیرا به رای خود کار کردن و از دیگرانمشورت نخواستن، گونهای از ستم و خیانت است."
" اگر رعیتبر تو به ستمگری گمان برد، عذر خود را به آشکارا با آنان در میانه نه وبا این کار از بدگمانیشان بکاه، که چون چنین کنی، خود را به عدالت پرودهای و بارعیت مدارا نمودهای."
" بپرهیز از خونها و خونریزیهای بناحق.زیرا هیچ چیز، بیش از خونریزی بناحق، موجب کیفر خداوند نشود و بازخواستش را سبب نگردد و نعمتش را به زوال نکشد و رشته عمر را نبرد. .....پسمباد که حکومتخود را با ریختن خون حرام تقویت کنی، زیرا ریختن چنان خونینه تنها حکومت را ناتوان و سستسازد، بلکه آن را از میان برمیدارد یا به دیگرانمیسپارد.اگر مرتکب قتل عمدی شوی، نه در برابر خدا معذوری، نه در برابر من، زیراقتل عمد موجب قصاص میشود.اگر به خطایی دچار گشتی و کسی را کشتی یاتازیانهات، یا شمشیرت، یا دستت در عقوبت از حد درگذرانید یا به مشت زدن و یابالاتر از آن، به ناخواسته، مرتکب قتلی شدی، نباید گردنکشی و غرور قدرت تومانع آید که خونبهای مقتول را به خانوادهاش بپردازی."
" .مهربانی به رعیت و دوست داشتن آنها و لطف در حق ایشان را شعار دل خود ساز. چونان حیوانی درنده مباش که خوردنشان را غنیمتشماری، زیراآنان دو گروهند یا همکیشان تو هستند یا همانندان تو در آفرینش." ترجمه دکتر آیتی
حکمت 281 :
" در گذشته مرا برادرى بود كه
در راه خدا برادريم مىنمود.
خردى دنيا در ديدهاش وى را در چشم من بزرگ مىداشت، و شكم بر او
سلطهاى نداشت، پس آنچه نمىيافت آرزو نمىكرد و آنچه را مىيافت فراوان به كار نمىبرد. بيشتر روزهايش را
خاموش مىماند، و اگر سخن مىگفت گويندگان
را از سخن مىماند 146 و تشنگى پرسندگان را فرو مىنشاند. افتاده بود و در ديدهها
ناتوان، و به هنگام كار چون شير بيشه و مار بيابان. تا نزد قاضى نمىرفت
حجّت نمىآورد و كسى را كه عذرى داشت. سرزنش نمىنمود، تا عذرش را مىشنود.
از درد شكوه نمىنمود مگر آنگاه كه بهبود يافته بود. آنچه را مىكرد مىگفت و بدانچه نمىكرد دهان نمىگشود.
اگر با
او جدال مىكردند خاموشى مىگزيد و اگر در گفتار بر او پيروز مىشدند، در خاموشى مغلوب
نمىگرديد. بر آنچه مىشنود حريصتر بود تا آنچه گويد، و گاهى كه او را دو كار پيش
مىآمد مىنگريست كه كدام به خواهش نفس نزديكتر است تا راه مخالف آن را پويد
147 بر شما باد چنين خصلتها را يافتن و در به دست آوردنش بر يكديگر پيشى
گرفتن. و اگر نتوانستيد، بدانيد كه اندك را به دست آوردن بهتر تا همه را واگذاردن"
و همین یک جمله اگر در
مورد ِ سیاست ورزی ِ مان اعمال شود به گمان بنده اکثر ِ دعوا های سیاسی خاموش می
شد و چهره حق از باطل سریع تر نماییده می شد و شاید بتوان یکی از بزرگترین معضلات
سیاسیمان را فراموشی ِ این جمله دانست .
" « ان الحق و الباطل لا يعرفان باقدار الرجال ، اعرف الحق تعرف اهله ، و اعرف الباطل
تعرف اهله
» " .
"روايات با تعبير لطيفِ «هديه فرستادن عيب ها» ياد شده است, چنان كه اميرالمؤمنين(ع) فرموده است: «رحم الله امرأ أهدى إليّ عيوبى; خداوند, كسى را كه عيب هايم را به من هديه نمايد, رحمت كند!» و امام صادق(ع) فرمود: «أحب إخوانى إليّ مَن أهدى إليّ عيوبى; محبوب ترينِ دوستان در نزد من كسى است كه عيب هايم را به من هديه كند».1 تعبير آوردن از «عيب» به «هديه» در اين روايات, به خاطر دو عامل تربيتى مهم بوده كه عبارت اند از: اوّل ْ آن كه زشتى اين كار (بيان عيب) از ذهن ها زدوده شود و دومْ آن كه ارزش معنوى آن براى مردم ْ تبيين گردد . بدين ترتيب, مى بينيم كه به خاطر آثار مهم «انتقاد» در حيات فردى و اجتماعى, از آن با عنوان «هديه» ياد شده است. "
ساعت هشت یا نه صبح بود ، اول نگران بودم که چگونه حل کنم این معضل عظیمم را ، پیش خود خدا خدا می کردم ، گفتم بروم پیش رئیس دانشگاه .
بیرمنگام ؛ نام من-دراری ساختمانی است بیرون دانشگاه که اصل نامش "فارابی" است که گویی به "نرخ" تحت لیسانس ِ دانشگاه بیرمنگام مدرک می دهد – چه باک ! –
در بین راه یکی از رفیقان را دیدم ، گفتمش نگرانیم را و چاره خواستمش ، گفت پیش رئیس نرو گفتم چرا ؟ گفت غیبت کنم ؟ گفتم نه ! گفت برو " معاونت آموزشی " رفتم .
"معاون آموزشی" دو منشی داشت ، به اولی مشکلم را گفتم ، گفت برو "فارابی" پبش ِ "معاونت دانشجویی" دوباره به بیرون دانشگاه رفته به در ِ فارابی رسیدم ، جلوی در عده ای نگهبان حراستم کردند که چه کار داری و چه می خوای و.... یاد ِ "نشت نشا" افتادم و محیط دانشگاه آکسفورد ، خلاصه من که نمی خواستم دردم را به همه بگویم ، گفتم "معاون آموزشی" فرستاده ام و او پس از چند زنگ به غیر و مشورت با مشاورین اجازه ورودم داد ، رفتم پیش ِ منشی ِ مسئول مربوطه که به درون رهم نداد و گفت که وقت ملاقات نداری و اصلا این مسئولیت ما نیست و .....کمی قرقر کردم و چاره ای جز بیرون زدن ندیدم ، قبل از بیرون رفتن از "فارابی" رفتم طبقه آخر که سری به اتاق آقای رئیس بزنم .......................
در راه برگشت به دانشگاه یاد ِ صحبت منشی افتادم که گفت برو "آموزش" ، باز به یک منشی دیگر برخوردم و باز برغم میلم برایش شرح ِ درد کردم ، گفت دوشنبه هفته بعد برایت وقت ملاقات نوشتم ، گفتم عجله دارم ، باید بروم شهرستان و .... گفت چکار کنم ، همه جای دنیا همین است ، گفتم اشتباهست ، گفت نمی توانیم که .... گفتم می توانید ، گفتم مسئله چند دقیقه صحبت کردن آقای رئیس نیست ، به دانشجو بها دادن که کم ارزش نیست ، نهایتا گفت چنین امری را برای احقاق باید از طریق دانشکده پی بگیری ، خداحافظی کردم ، می دانستم به دانشکده دخلی ندارد ، یکی از دوستانم را می بینم و شرح ماوقع می کنم ، می گویم که کلیسای مسیحیان فقط یکشنبه ها رابط خداست و منشی اینجا فقط دوشنبه ها رابط مسئولین ، ولی در دین ما خدا همیشه در دسترس است ، گفت اینها که خدا نیستند گفتم خداصفت چه ؟ یاد سوره فلق می کنم همچنین شب قدر و "یا خیرالمسئولین" گفتنم ، یاد این جملاتم اَللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُکَ وَلَمْ يُسْأَلْ مِثْلُکَ، أَنْتَ مَوْضِعُ مَسْأَلَةِ السّائِلِينَ وَمُنْتَهي رَغْبَةِ الرّاغِبِينَ،أَنْتَ مُجِيبُ دَعْوَةِ المُضْطَرِّينَ وَأَرْحَمُ الرّاحِمِينَ !!!! خودم از طرف خدا جواب می دهم که بدون اسواب و وسایل که نمی شود !
به سمت دانشکده نمی روم می روم به سمت "معاونت آموزشی" که شاید در این دور ِ هرمونتیکی ! به حاق مقصود برسم !
این دفعه با منشی دیگر سخن می رانم و مشکلم این است که چرا کسی به دادم نمی رسد؟! از همه گفتارش بوی مامورم و معذور به مشامم می رسد ، به یاد نامه حضرت امیر می افتم به مالک ، آن سخنان فتح ناپذیر .
در اتاق انتظار الکی می نشینم که یکی از رفقا را می بینم ، از سخنانم می فهمد مشکلم را و می گویدم که رئسای دانشگاه وقت نماز می آیند مسجد و بین راه بهترین زمان ملاقات است !
چشم انتظار اذانم در اتاق روی تابلویی نوشته اند"سبحانک یا لا الله الا انت الغوث الغوث خلصنا من النار یا رب" ، روی میز ها دو روزنامه کیهان و فارس است تورقشان می زنم ، الآن خوشحالم که به کشف بزرگی رسیده ام که برای ورودی های جدید مفید است :
قبل از نماز در راه ِ مسجد بهترین وقت ِ ملاقات است ..........
پس نوشت 1 : البته آنقدر بی انصاف نیستم که برخورد خوب ِ مسئول مربوطه در " راه مسجد" را نادیده بگیرم .
پس نوشت 2 : حدود یک ماه پس از این جریان ، دوشنبه روزی در نمایشگر مسجد ِ دانشگاه نوشته زیر را دیدم ، که ان شا الله خیر است .
"گفت و شنود صمیمی دانشجویی با ریاست محترم دانشگاه و معاونین محترم ؛ روزهای دوشنبه پس از نماز عصر"
برای آینه :
++++وقتی مخاطب نمی شنود انجمن اسلامی دانشگاه تا الان دو برنامه داشت یکی پیرامون ولایت فقیه دیگری حجاب انتظار می رود جامعه هدف اولی یا مخالفین یا منفعلین ولایت فقیه باشد و دومی برای کسانی باشد که حجاب را اجبار می پندارند یا عبث یا مخالف آزادی و ...... در هر دو ِ این برنامه ها شرکت کردم در اولی بجز "ریشو" ها کسی را ندیدم و در دومی بجز "چادری" ها .
البته این نه فقط معضل این تشکل که معضل بسیاری از نهاد های فرهنگی است و البته صداسیما هم در این میان بی نصیب نیست .
برخی دوستان می گفتند بسته شدن فضای سیما پس از انتخابات البته که عقلانی و به مصلحت نظام بود زیرا که هر کلامی در آن هنگام موجی می ساخت ، گفتمشان تعداد نفراتی که در تظاهرات سه روز پس از انتخابات شرکت کردند را به عدد معترضین هفته دوم پس از انتخابات تقسیم کنید تا از بین رفتن جو احساسی دستتان بیاید که حکما گفته اند چون علت مبقیه از بین برود معلول نیز از بین برود که تا به حال از بین نرفته است !
به یکی از دوستان می گفتم که تقلب نشده می گفت پس حراس سیما از نشنفتن دیگرسخنان چیست ؟ و من در دل به سیما فحش می دادیم !
در آن بهبوهه جامعه هدف سیما معتقدین به تقلب باید می بود و بالتبع رفتار اعتماد ساز سیما این مخاطبین را از سر سفره بیبیسی به سیمای جمهوری اسلامی می کشاند که نکشاند و با سکناتش دیدیم که چگونه عامل مفری شد برای رجوع به بیگانه و دیدیم که چگونه آن بی تقوایان را امین کرد .
++++وقتی سطوح مسطح می شود
وقتی دولتی در یک حکومت اسلامی شکل می گیرد یعنی از 1)سطح "دین" 2)سطح "حکومت" و از سطح حکومت ، 3)سطح "رهبر و خبرگان و نگهبان" و 4)سطح "دولت" و از این سطح نیز "دیگر سطوح اجرایی" شکل می گیرد ، مشکلات را باید در همان سطح خودشان جست و در همان سطح درمان کرد ، به این معنی که در انتخاب دین پی گزاره های دین و فلسفه دین برویم و در انتخاب حکومت پی دلایل اثبات و کارآمدی جمهوری اسلامی و سطح مشکلات دولت را و امور اجرایی را به سطوح دیگر دخالت ندهیم ، باید دانست که نظریه ولایت فقیه امام این را نیز ایجاب می کند که حتی اگر سطح 3 متزلزل شد سطح 2 مستحکم بماند .
البته منکر ارتباط بین این سطوح نیستم ولی این خللی در ادعایم وارد نمی کند
به نظر حقیر این یک مشکل فرهنگی عظیم ملت ماست که سطح مسائل را با هم خلط می کنند و البته خود نیازمند بررسی مدقانه و صرف وقتی مجزاست
شنیدم کسی در جریان پس از انتخابات از اسلام گریخته و زرتشتی شده بود و احتمالا می شناسید کسانی را که دلیل راه نیفتادن کارش در فلان اداره را نظام می دانند و یا علت فروش نرفتن کالایش را دولت و یا کسی که کارش راه نمی افتد و به آخوند ها فحش می دهد و دین را بیهوده می داند و .........
+++وقتی پتانسیل فتنه سازی داریم
اشاره ای می کنم به پتانسیل فتنه سازی ای که داریم و البته بسط آن بماند برای مجالی دیگر ؛ فتنه که در واقه نوعی هوای ابر گونه است به چه دلیل به وجود می آید ؟ خود پاسخ می دهم ؛ علت العلل آن نوعی "ابهام" است که البته این ابهام در وضعیت کنونی قائم به صداقت یکی دو نفر است که چون چاخان می کنند یا توهم می زنند فتنه شکل می گیرد که باید قائم به ساختاری "فتنه گریز " باشد که در این ساختار هر ادعایی مسموع نباشد ، قطعا در این ساختار (بجز اندک شاخص های امنیتی) اعداد دقیق تورم و رشد اقتصادی و شاخص فلاکت (!) بصورت آپدیت در اختیار همگان است و در آن اطلاعات روان تر است و نظارت همگانی فعال تر است و ...........
++++وقتی قاعده بازی رعایت نمی شود یکی از عوامل پیشی سیاسی غرب را قبول داشتن قاعده بازی سیاسی توسط همگان می دانند که حداقل همهمه درونیشان در همین قاعده تعریف می شود ، ولی تو گویی کسی در این دیار قاعده را قبول ندارد فی الواقع قاعده تا جایی "خیر " است که "به نفع" است همانند برخی طبیعت گرا ها در فلسفه اخلاق که "خیر " را همان "لذت " می دانند ، با این تفاوت که آنها تئوریزه کرده اند و ما نه ! البته این قبول داشتن باید دوطرفه باشد هم معترضین از مجاری قانونی عمل کنند و به ولی فقیه تمکین ، هم شورای ملجا معترضین برغم قاعده از کسی حمایت نکند ، گویی با کمبود مبلغ ِ فلان نامزد مواجهیم که او احساس وظیفه می کند ! البته قبول دارم که در این قاعده گریزی سهم گروه اول بیشتر است .
البته نباید فراموش کرد که این "خیر" گرفتن "لذت" نه فقط مشکل ِ سیاستمداران که نقص ِ فرهنگمان نیز هست و شاهد مثال آن همین مناظره اخیر دانشگاه امیرکبیر که می توان به استدلال های " کشک" طرفین اشاره کرد که هر دو با استقبال و کف و سوت همراه بود !
++++وقتی اصل و فرع یکی می شود :
رهبر در جمع دانشجویان چنین گفت :
"يك عدهاى آنچه را كه بعد از انتخابات اتفاق افتاد، آن ظلمى كه به مردم شد، آن ظلمى كه به نظام اسلامى شد، آن هتكى كه از آبروى نظام در مقابل ملتها به وسيلهى بعضى انجام گرفت، اينها همه را نديده ميگيرند، فرضاً مسئلهى فلان حادثه را، زندان كهريزك را، يا قضيهى كوى را قضيهى اصلى دوران بعد از انتخابات تا امروز قلمداد ميكنند؛ اين خودش يك ظلم ديگر است. مسئلهى اصلى، مسئلهى ديگرى است. مسئلهى اصلى اين است كه مردم در يك حركت عظيمى، در يك انتخابات پرشورِ خوبِ كمنظيرى حضور پيدا كردند و اين رأى بالا را توى صندوقها ريختند. هشتاد و پنج درصد شوخى است؟ اين انتخابات، نظام را كه در اين يكى دو سال اخير همين طور پىدرپى پيشرفتهاى اقتصادى و علمى و سياسى و امنيتى و بينالمللى براى خودش كسب كرده بود، در يك مرحلهى عالى از امتياز و آبرو قرار ميدهد، بعد ناگهان مشاهده ميكنيم يك حركتى صورت ميگيرد براى نابود كردن اين حادثهى افتخارآميز! مسئله اصلی این است . "
اخیرا نیز در جمع نخبگان سخنان زیر را از ایشان شنیدیم :
"مطبوعات ما هم همينجور است. بنده روزها معمولاً حدود شانزده هفده تا روزنامه را نگاه ميكنم؛ نه اينكه حالا همهى صفحات لائى و اينها را نگاه كنم؛ لكن تيترها، اگر سرمقالهى قابل توجهى داشته باشند، معمولاً نگاه ميكنم. خيلى از روزنامههاى ما متأسفانه در انعكاس حقائق ضعيفند و در اصلى فرعى كردن مسائل، غيرمنصفانه عمل ميكنند. در همين مسائل اخير، مسائل را بايد اصلى فرعى كرد؛ مسئلهى اصلى چيست؛ يك سلسله مسائل فرعى هم پيرامون اوست؛ نه اينكه آن مسائل فرعى كماهميت است، اما مسئلهى اصلى اهميتش بيشترش از آنهاست. مسئلهى اصلى در اين قضاياى اخير، اصل انتخابات بود؛ زير سؤال بردن اصل انتخابات بزرگترين جرمى بود كه انجام گرفت. چرا شما نسبت به اين جرم چشمتان را ميبنديد؟! اين همه زحمت كشيده بشود، مردم بيايند، يك شركتِ به اين عظمت، يك نصابشكنى، يك ركودشكنى در دنيا در مردمسالارى، در دمكراسىاى كه اينقدر ادعايش را ميكنند، انجام بگيرد، بعد يك عده مفت و مسلّم بيايند بدون استدلال، بدون دليل، همان فرداى انتخابات بگويند: انتخابات دروغ است! اين كار كوچكى است؟! اين جرم كمى است؟! يك قدرى بايد منصف بود توى اين قضايا. دشمن هم حداكثر استفاده را از اين كرد… مطلب اصلى اين بود. زير سؤال رفتن انتخابات، مواجه كردنِ مجموعهاى از مردم"
++++وقتی موضوع عوض می شود : سه چهار هفته پس از انتخابات یکی از دوستان گفتم : چرا تقلب نشده ؟ گفتمش اولا چرا شده ؟ ثانیا آن اوایل موضوع اصلی "تقلب" بو د و حالا کهریزک و آزار جنسی و ..... چه شد که موضوع عوض شد ؟!
++++وقتی "مطلقه" و "مصلحت" مسخ می شود
الف) فرض کنید نانوایی را که دو صف دارد یکی دوتایی یکی پنج تایی حال فرض کنید ده نفر درخواست پنج نان دارند و سه نفر درخواست دو نان ، حال اگر کسی پنچ نان بخواهد و "دانا " باشد سر صف دو تایی سه بار می ایستد و شش نان می گیرد و زود تر از نفر آخر صف پنج تایی بیرون می رود ! و این آفت ِ قانون ِ صف این نانوایی است و اگر نانوا 1 در چارچوب "اصول" 2 کمی مصلحت اندیشی کند خود را در قالب این قانون ِ صف محصور نمی کند ، مورد 1 را از این جهت گفتم که مثلا نانوا بخاطر اینکه مراجعه کننده رفیقش است قاعده را عوض نکند بلکه با تقوا بوده و بخاطر مصالح و منافع عموم چنین کند .
کسانیکه گواهینامه گرفته اند در جریانند که دستور پلیس بر تمام قوانین راهنمایی و رانندگی ارجح است و این همان نقش فرا قانونی و انعطاف پذیر قانون رانندگی است که در نظریه ولایت فقیه نیز رعایت شده است .
ب) حال فرض کنید با سرعت تمام در حال حرکتید در جاده ای و به یک دو راهی می رسید که در ابتدای هر راه عده ای آدم نشسته اند و شما راهی جز عبور از یکی از این راهها را ندارید و اگر تخمین بزنید که اگر از راه اول بروید ده نفر و راه دوم پنج نفر می میرند کدام راه را انتخاب می کنید ؟ این یعنی "مصلحت اندیشی" یعنی انتخاب یکی از دو حق که بهتر است و اصلا مناقشه حق و مصلحت عبارت "بی مفهومی" است زیرا در این اندیشه مصلحت خود نوعی حق است
منظور ِ از "الف" و "ب" منظور ِ از نظریه "ولایت مطلقه فقیه" و "مصلحت " بود که البته عده ی کثیری از موافقین و مخالفین آن را درک نکره اند .
++++وقتی همه منتقد می شوند
یک مشکل دیگر فرهنگی ما این است که بیش تر به انتقاد دیگران بالخصوص دولت و نظام می پردازیم بجای اینکه حداقل ِ مشکل را در خودمان بیابیم و یا خودمان در رفعش تلاش کنیم ! دلیل اینکه علم و تکنولوژی عقبمانده ای داریم را اگر درصد بندی کنیم قسمت کثیری از آن می افتد گردن من و شمای دانشجو .
وقتی چند دولت عوض می شود و می بینیم صفاتی مشترک مثل "عدم توجه کافی به مشورت و شنفتن آرا علما و صلحا و متخصصین" و "وجود دایره تنگ اطرافیان" و "عدم تمکین رای مخالف" و " اهمیت پایین علم و علما " و "تبعیض" و ........ با نسبتی نزدیک به هم وجود دارد باید فهم شود که این مشکلات عمیق و فرهنگی اند و چه ساده لوحند کسانیکه با هزار نوشتار در فلاننیوز قصد رفع این خصلت ها را دارند و چه مفید بود اگر این منتقدین بجای این سعی نافرجام اندکی تحقیق ، پیرامون علت این خصلت ها و دارویش می کردند و در سطح فرهنگ عمومی بذر خصایص نیکو می کاشتند و سرچشمه ی آب گند را سالم می کردند نه ته رود را .
همچنین درباره حکومت ؛ کسی می گفت که مشکل نسبی ِ فساد و تبعیض و عقب افتادگی و ... حکومت است و نظریه ی ولایت فقیه ، این حرف آن قدر بی ربط و در ِ پیتی و عوامانه است که بگوییم علت جنگ عراق و افغانستان همانا دموکراسی است بی توجه به دیگر فاکتور های فرهنگ غربی و مدرنیته و البته ممکن است پس از واکامی عقلایی گزاره های هر یک از این نظریات به نتیجه ای مشابه برسیم لکن این گونه نتیجه گیری کلا غلط است و باز تاکبد می کنم "اکثر" مشکلات را باید در سطح فرهنگ جست .
کسی را می شناسم که از دستش پولی را دزدیدند و می گفت تقصیر نظام است و نیروی انتظامی و خود را نیز تبرئه می کرد و نمونه های دیگر...... که بسیار می توان نمونه آورد ، اینها همه نشان از یک مشکل ِفرهنگی دارند که به نظر حقیر ، سایه آن نیز می تواند ملتی را فشل کند و آن اینکه بجای یافتن تقصیر ها در خود دیگران را متهم کنیم که گفته اند "آن کس که نداند و نداند که نداند در جهل مرکب ابدالدهر بماند " که این اگر به ملتی سرایت کند می شود می شود این که هست !
نکته دیگر اینکه در یک نگاه تسامحی کارگزاران دولت و نظام با واسطه یا بی واسطه خودمانیم ! یعنی یا اکثریت اینها را برگزیدند یا اصلا همین خودمان یا فامیل خودمان است که آنجا و اینجا کار می کند و کار ها را راه نمی اندازد .
تجارب این اتفاقات پس از انتخابات همه تجربه بود ، اینکه فهمیدیم عده ای از کارگزاران قدیم چقدر دور ِ از بدنه اجتماع اند و "همه" را "خود" فرض می کنند
برای آینه :
پرداختن به "وجوه تمایز نقد و تخریب" ( این مسئله مغفول ) از چند جهت مسئله ای بسیار مهم است یکی از این جهت که اگر ما به عنوان خواننده ی خبر به تمایز نقد و تخریب آگاهی نداشته باشیم ، از این آب گل آلود عده ای بهره جسته و هر نقدی را تخریب می خوانند و گوششان را شنوای آن نمی کنند و عده ای هر تخریبی را نقد جلوه می دهند برای مقاصد خود .
در ادامه دو مورد از تمایز های نقد و تخریب آورده می شود ، ان شا الله در مقالات بعدی به وجوه دیگر نقد و تخریب خواهیم پرداخت .
یکی از فرق های نقد و تخریب (1)
1) آیا اینکه توپی را رها کنیم به زمین می خورد دلیل بر گزاره زیر است ؟
هر توپی را رها کنیم به زمین می خورد .
آری ، خیر درست است
در واقع روش تجربی یا علمی بدین شکل است که با توجه به مشاهدات فرضیه ای پیشنهاد می کنیم مثلا در اینجا اینکه "اگر توپی را رها کنیم به زمین می خورد " فرضیه است و حال به آزمایش می پردازیم و انواع مختلف توپ را در جاهای مختلف رها می کنیم اگر هر بار توپ به زمین خورد نتیجه می گیریم گزاره را ، و این تا وقتی معتبر است که یک و فقط یک آزمایشی نقیض این یافت شود .
حال سوال پیش می آید که آیا این روش برای همه نتایج روزمره به همین شکل است ؟
2)مثلا اینکه گزاره "فلانی حسود است " هم اینگونه اثبات می شود ؟
آری ، خیر درست است ، یعنی همین که اکثر رفتار های فلانی حسودانه باشد چنین نتیجه ای حاصل می شود یعنی اینکه یک یا چند مشاهد رفتار غیر حسودانه از فلانی مبطل این گزاره نیست.
گاهی این دو حالت خلط می شود مثلا کسی این گزاره که "بوشهری ها مهمان نوازند"(به فرض صحت ) را زیر سوال می برد بخاطر فقط یک مورد مهمان ننوازی از یک بوشهری که اشتباه است .
3)عکس این هم گاهی صادق است یعنی کسی فقط یک مورد مهمان نوازی از یک اصفهانی ببیند و بگوید "اصفهانی ها مهمان نوازند" که البته نتیجه گیری غلط است و گزاره ممکن است غلط یا درست باشد .
حال یکی از فرق های نقد و تخریب :
بارها شنیده ایم رهبری می گوید « دولت را نقد کنید نه تخریب » آنچه از سخن رهبری برداشت می شود این است که جزئی نگر نباشیم زیرا ایشان بر جامع و کلی بودن خیلی تاکید دارند مثلا
1چون احمدی نژاد حرف آقای مکارم را زمین انداخت پس رابطه احمدی نژاد و روحانیت ضعیف است =======> نتیجه گیری غلط
2چون احمدی نژاد حرف آقای مصباح را گوش کرد پس رابطه احمدی نژاد و روحانیت خوب است =======> نتیجه گیری غلط
3چون گفتمان احمدی نژاد با روحانیت در تضاد است پس رابطه احمدی نژاد و روحانیت ضعیف است =======> نتیجه گیری صحیح
4چون رفتار های کلی احمدی نژاد موافق با روحانیت است پس رابطه احمدی نژاد و روحانیت خوب است =======> نتیجه گیری صحیح
مورد اول تخریب و مورد سوم نقد است
برای مثال های بیشتر مراجعه کنید به اکثر مطالب سایت های موافق و مخالف دولت !!
یکی از فرق های نقد و تخریب (2)
"در گستره علت ها" یا "در گستره دلیل ها" به موضوعی پرداختن موضوعی است که گاهی با هم خلط می شوند ، که اولی معمولا تخریب و سطحی است و دومی عمیق و نقد است.
برای جا افتادن مثالی سیاسی در این باره ذکر می کنیم :
1)اصرار احمدی نژاد بر بودن صادق محصولی در وزارت کشور علت تقلب است .
2) شهادت دادن عده ای از ناظران صندوق ها دال بر تغایر آمار صندوق ها و اعلامی دلیل تقلب است.
که در صورت صداقت هر دو گزاره اولی "از گستره علت ها" نگریستن است و در سطح بسیار نازل تری از دومیست و یا مورد زیر :
1) چون آقای مصباح حجتیه ای بوده پس حجتی بر حرفهای 3 اش نیست .
2) چون صحبتهای 1 و 2 آقای مصباح عقلا و شرعا غلط است. حجتی بر حرفهای 3 اش نیست .
که اولی "علت" و دومی "دلیل" است.
معمولا چنین است که در تحلیل "در گستره علت ها" مسائلی به عنوان پیش فرض گرفته می شوند بدون اثبات قبلی ، مثلا در مورد همین نمونه اخیر گویی حجتیه ای بودن آقای مصباح پیش فرض گرفته شده است که لااقل بنده مدرکی بر آن نیافتم زیرا که منظور از حجتیه ای بودن یا این است که قبلا عضو انجمن حجتیه بوده (که خود گفته نبودم و مدرکی علیه این گفته نیافتم) و یا اینکه تفکراتی نزدیک به انجمنی ها دارد ، که اگر مولفه های تفکر حجتیه ای را موارد زیر بدانیم ؛
الف) ظاهرگرایی و قشریگری ب) چشمپوشی از احکام اجتماعی دین ج) مخالفت با قیام در عصر غیبت د) عافیت طلبی و رهاکردن احکام دردسر ساز دین ه) اعلام عدم کار سیاسی و)اولویت دادن به مبارزه های فرعی تا اصلی( مثلا بهائیت و وهابیت بجای شاه و آمریکا ) ز) تعریف غلط از انتظار
یقینا آقای مصباح حجتیه ای نیست .
1) چون آقای ناطق ، هاشمی یا محصولی مرفه یا پولدارند پس دزدی کرده اند.
2) چون آقای ناطق ، هاشمی یا محصولی از فلان رانت بهره برده اند پس دزدی کرده اند.
که در صورت صداقت هر دو گزاره اولی علت و دومی دلیل است.
یا مثلا مفهوم مقایسه ای عکس قدیم و جدید ابطحی کلا بررسی علت هاست .
الف) علت ها معمولا به انگیزه های درونی افراد می پردازند ، دلیل ها به اعمال و گفتار بیرونی .
ب) علت ها اغلب سر بسته و سطحی است لذا بر افرادی بیشتری کارساز است.
ج) علت ها در بهترین حالت در یافتن دلیل ها ما را کمک می رسانند یعنی خود در سطح امکان اند نه بیشتر.
د)به علت ها پرداختن معمولا ساده تر و پر بازده تر است مثلا اینکه با حجتیه نامیدن آقای مصباح او را از چشم ها بیندازیم خیلی راحت تر است تا اینکه تک تک گزاره هایش را بررسی و نقد کنیم .
ه) به علت ها پرداختن در فضای سیاسی ما رایج ترند که می تواند دلایل بسیاری داشته باشد مثل اهمیت هدف ، عوام پذیر (یا فریب !) بودن و ..... که معمولا در صورت تداوم توسط گروه ها به هوچی گری می انجامد که نتیجه آن فقط حجم سازی و دوری از حقیقت است.
و) عده ای عامدا به "گستره علت ها" می پردازند چون می دانند اگر بخواهند از گستره دلیل ها به مطلبی بپردازند حریفش نمی شوند ! مثلا هابز جمله ای دارد که می گوید دین را باید مثل یک کپسول قورت داد ! البته پروژه برخی منورالفکر های معاصر ایران هم همین بود در مقابل اسلام . یعنی خرافاتی را به دین نسبت می دادند تا کل دین را اینگونه به دور بیندازند بجای اینکه به تک تک گزاره های دینی بپردازند
آنقدر فضای خبری ما- از رجا تا جرس !-"علت گرا" یند که اگر بخواهم در مورد تفاوت علت و دلیل مثال از ذهن بیاورم و همه را بررسی کنم سالها به طول می انجامد!
و اما مورد آخر :
مطلبی که چندی پیش از خبرگزاری (!) مستقل (!!! ) ایرانیان(!!) یعنی آینده به تیتر ِ « برای تخریب موسوی، کودک 11 ساله را رئیس دفتر وی کردند» خواندم که اصلا با واژه تخریب وحدت داشت این مطلب ! در جهت ِ تخریب "من قال" نه "ماقال" جناب آقای ترکشدوز .
- ترکشدوز طرز تفکر اجتماعی و سیاسی و عقیدتی و اقتصادی ِ شهید مطهری را محل ِ مشکلات کشور می داند و او را نه در حد یک متفکر که در حد یک جریان می خواند -
آینده گفته است « رسانههای وابسته به دولت، مدعی افشاگری فردی که وی را رئیس دفتر مهندس موسوی در زمان نخست وزیری معرفی کردند که این فرد در زمان دفاع مقدس و نخستوزیری مهندس موسوی 11 سال داشته است.»
و از این نتیجه می گیرد « برای تخریب موسوی، کودک 11 ساله را رئیس دفتر وی کردند»
بالفرض او رئیس دفتر موسوی نبوده این چه ربطی به مفاد مدلل آقای ترکشدوز در نقد موسوی دارد؟
البته مطلب آینده در واقع از دیگر اهرم های تخریب هم استفاده کرده- که ان شاالله قصد دارم به دیگر ویژگی های تخریب در مقالاتی دیگر بپردازم-
مثلا گفته « پس از انتشار اعترافات امیرحسین مهدوی عضو دیگر سازمان مجاهدین انقلاب علیه مهندس موسوی، فرد مذکور دومین عضو سابق این سازمان است که رسانههای دولتی از وی برای تخریب وجهه مهندس موسوی استفاده میکن»
بدون اینکه وجه تشابه شباهت مهدوی و ترکشدوز را ذکر کند ، اصلا اینها به هم ربطی ندارند ! و این حربه ای دیگر است که بوسیله تشابه ، ربط ذهنی ِ اشتراکات دو نفر درست می کنند. اصل مطلب چنین است که آقای ترکشدوز سالها پیش (من خود شنیدم از قول خودش) بخاطر اینکه می دید سلامت ذهنی اش در خطر است از مجاهدین جدا می شود و این خود دلیل انحراف شناسی اوست .
آینده می گوید « از این فرد که اکنون دانشجوی دانشگاه علامه طباطبایی است، در رسانه های دولتی به عنوان "دکتر" نام برده شده است.» و این هم باز تخریب ! در واقع ایشان سه کارشناسی ارشد در رشته های فلسفه ،جامعه شناسی و اقتصاد و در فلسفه در حال گرفتن دکتراست (که احتمالا تا الآن دکترایش را گرفته) بعلاوه تحصیل در سطوح عالی حوزه !!!
ممکن است پاسخ داده شود این مطلب جهت نقد تیتر خبر خبرگزاری های دولت بود که دو پاسخ می توان به آن داد 1)آیا می ارزد برای نقد یک تیتر اشتباه چنین تخریب کرد ؟ 2 ) اگر شما هم پاسخ تخریب را با تخریب دهید چه فرقی با آنها کرده اید ؟!! یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا عَلَیْكُمْ أَنْفُسَكُمْ لا یَضُرُّكُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَیْتُمْ إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِیعاً فَیُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (105)مائده
البته مقاله دیگری نیز از آینده جهت نقد مقاله ای از ایشان چاپ شد که این مقاله هم کاملا سیاسی کاری بود ! طبق این مقالهه آ.ترکشدوز نه می داند بنیاد گرایی چیست نه فرق سنتی و سنت گرایی و قدیمی را می داند نه فرق امام و طالبان را ن فرق نصر و مراجع را !!!!!!!!
من نمی فهمم با این همه هوچی گری به کجا خواهیم رسید؟ آیا جهادمان برای خداست تا هدایت شویم ؟ اصلا به کجا می رویم ؟ فاین تذهبون ؟!
1 پیش خود گفتم اول نقدی بنویسم بر فلان نوشتار بعد تحلیل بر فلان چیز و بعد شعری و کلیپی بگذارم بعد از بهمانی بگویم بعد فلان کتاب را بخوانم دوباره و مطلبی بنویسم درباره اش و بعد یک بسته کتاب ببرم بوشهر و از آنجا قند ببرم قندهار و بعد چغندر ببرم کابل و از اونجا خشخاش برای زابل و پارچه به آمل بعد پوشاک به بندر و بعد بقیه عمر بیام به فکر خودم باشم ! که چشم تنگ را خاک گور هم پر نمی کند !
2 بالاخره ماه مبارک رمضان –روحی فداه ! – رسید ، استادی داشتیم می گفت اگر قرآن نازل نمی شد به نظر شما زندگی بشر چگونه بود ؟ حال من می پرسم اگر رمضان – این ماه وحی – نبود چه ؟
3 نتیجه منطقی مقدمات 1 و 2 می شود اینکه کمی دور شوم از خود برای یافتن خود ! کلا قصد کرده ام ماهی دور شوم از سیما و صدا و روزنامه و فیلم و هر چیز دیگری که دنیا را بازی و ذهن ما را اشغال و روح ما را دستگیر و دعای ما را محبوس و کشت ما را بی حاصل کرده .
4 مقاله ای خوانده ام از امیرخانی پیرامون مطالعه که ما ایرانی ها به نسبت کل آمریکای شمالی تقریبا 40 برابر وراجیم و چه خوش گفت علی در وصف ابوذر که «به اینکه بشنود حریص تر بود تا به اینکه بگوید»
5 البته وراجی فی ذاته بد نیست و عالی است اگر تعادلی میان خواندنی ها و نوشتنی ها بتوان برقرار کرد مثلا به ازای هر 500 صفحه مطالعه 1 صفحه بنویسیم و 10 دقیقه حرف بزنیم باقی سکوت ! که اگر همه این چنین کنند میانگین ساعات مطالعه مان در جهان اول می شود و سطح داناییمان نیز هم! زیرا که شهوت گفتن و وراجی کردن و خود نماییدن که هست پس فقط جهدی می خواهد و اراده ای .
6 نتیجه طبیعی 4 و 5 می شود اینکه اگر توانستم چنان نسبتی برقرار کنم پس از ماه رمضان برمی گردم وگرنه حلالم کنید یاعلی !
این ساز کوک گشته برای کدام اداست ؟(1) این سجده ها ، پیاپی برای کدام خداستد ؟(2)
قدری شبی دمی نگهی کن بر آسمان ! (3) سرگشته این همه ز برای کدام صداست ؟(4)
(1) این همه ادا ، این همه صورتک ، این همه نقش ، خسته شدم از این همه حجاب ! خسته از این همه نقش بازی کردن های مدام که چون به خود نگاه می کنم همه بیگانه اند ، همه بیگانه ام و چندی پیش چون به خود نگاه کردم حس سرد تردید بود که جز بر حیرتم نمی افزود و خود را در چاه خود چه تنها دیدم وخود را چه بیگانه از خود یافتم .
(2) و این همه خدا که دور و برم جمع کرده ام که فقط به یکی شان 17 رکعت می رسد ! چرا ندیدم این همه شرکا بدخوی را ؟ و چه آسوده است او که فقط یک خدا دارد مثل محمد (ص) که در گوشه ای بی صدا به معراج دیدارش می رود و یا چون موسی دیدارش را به چشم می طلبد و یا چون علی چاه را محرم می یابد و ناله می زند و خدایش می شنود ولی خدایان من کر و کور و بی دفاع اند ! ابراهیم کجایی ؟!
(3) بهش گفتم چند وقتی است که رصد نکرده ام هیچ ، آسمان را هم نگاه نکرده ام و الان هیچ از آن صور خیال انگیز خبر ندارم ، گفت شاید خوب ! پیش خود گفتم همه دردسر ها از زمانی شروع شد که نگاهمان از آسمان به زمین خاکی افتاد ، و البته به او نگفتم !
(4) هی دور میزنند اسم ها و هی دور می خورند کارها و هی وول می خورند نقش ها ، انگار این قلب و ذهن سلیم که قرار بود همه مسند وحی شود و همه مدرک عصمت به شبکه ای رسانه ای و ماهواره ای وصل شده آنالوگ و پر خرخر ، همه سرگشتگی است از این شبکه به اون شبکه اصلا کاش تلوزیون یک شبکه داشت اون هم پخش مستقیم از ........
فرق موسيقي با مواد مخدر
اگر بخواهيد مملكتان يك مملكت صحيح باشد، يك مملكت آزاد باشد، يك مملكت مستقل باشد، مسائل را از اين به بعد جدي بگيريد راديو و تلويزيون را تبديل كنيد به يك راديو و تلويزيون آموزنده، موسيقي را حذف كنيد؛ نترسيد از اين كه به شما بگويند كهنه پرست شدهايد؛ باشد ما كهنه پرستيم، همين كلمات نقشه است براي اين كه شما را از كار جدي عقب بزنند. اين كه ميگويند اگر چنانچه موسيقي در راديو نباشد آنها ميروند از جاي ديگر موسيقي ميگيرند، بگذار بگيرند از جاي ديگر، شما عجالتا آلوده نباشيد، آنها كم كم بر ميگردند به اينجا.
اين عذر نيست كه اگر موسيقي نباشد در راديو آنها ميروند از جاي ديگر موسيقي ميگيرند، حالا اگر جاي ديگر ميگيرند ما بايد به آنها موسيقي بدهيم! ما بايد خيانت بكنيم! موسيقي، خيانت است به يك مملكت، خيانت است به جوانهاي ما، اين موسيقي را حذفش كنيد، به طور كلي عوض آن يك چيزي بگذاريد، آموزنده باشد، كم كم مردم و جوانها را عادت به آموزندگي بدهيد، از آن عادت خبيثي كه داشتند برگردانيد. اين كه ميبينيد جوانها اگر اين نباشد ميروند سراغ موسيقي و جاي ديگر، براي اينكه اينها عادت كردند...» 1ـ صحيفه نور،ج8،ص197تا201.
يك مغزي كه دنبال اين رفت که موسيقي گوش كند، اين مغز مريض ميشود، اين نميتواند فكر بكند كه كشورش به چه حال دارد ميگذرد، ديگر دنبال اين نيست، مثل آدم هروئيني ميماند.. صحيفه نور،ج8،ص197تا201.
اين موسيقيها همه مخدر هستند؛ يعني جواني كه عادت به موسيقي كرد، ديگر نميتواند قاطع باشد. راديو و تلويزيون تقريبا اكثر اوقات جوانهاي ما را به گوش كردن اين طور چيزها وا ميداشت... صحيفه نور،ج12،ص104،تاريخ31/2/1359.
اين جور سرودهايي كه مهيج است و سرودهايي كه مفيد است، اشكال ندارد؛ از جمله سرودي كه درباره آقاي مطهري ساخته شده است، اشكال ندارد.. 4- صحيفه نور،ج12،ص180،تاريخ25/3/1359.
مشخص است منظور حضرت امام هر نوع موسیقی ای نیست ، می بینیم ایشان « غفلت زدگی » را بزرگ ترین عامل بر حرمت موسیقی ذکر می کند البته بهتر است بگوییم موسیقی غفلت آور و تخدیر گر و نه حتی تهییج گر .
ماه ، ماه رمضان است امیدوارم لحظات ناب آن را با سریال های غفلت آور تلوزیون پر نکنیم ، شنیدم شبکه های جدید ورزش و فیلم و کودک در حال تاسیس است ، گویا پروژه غفلت در حال کلید خوردن است
همچنین بخوانید : مراقب دین خود باشیم