![]() |
![]() |
|
| بر سر آنم که گر ز دست برآید دست به کاری زنم که قصه سرآید |
|
مطلبی جالب خواندم از جایی که عینا می گذارم این جا :
"روايات با تعبير لطيفِ «هديه فرستادن عيب ها» ياد شده است, چنان كه اميرالمؤمنين(ع) فرموده است: «رحم الله امرأ أهدى إليّ عيوبى; خداوند, كسى را كه عيب هايم را به من هديه نمايد, رحمت كند!» و امام صادق(ع) فرمود: «أحب إخوانى إليّ مَن أهدى إليّ عيوبى; محبوب ترينِ دوستان در نزد من كسى است كه عيب هايم را به من هديه كند».1 تعبير آوردن از «عيب» به «هديه» در اين روايات, به خاطر دو عامل تربيتى مهم بوده كه عبارت اند از: اوّل ْ آن كه زشتى اين كار (بيان عيب) از ذهن ها زدوده شود و دومْ آن كه ارزش معنوى آن براى مردم ْ تبيين گردد . بدين ترتيب, مى بينيم كه به خاطر آثار مهم «انتقاد» در حيات فردى و اجتماعى, از آن با عنوان «هديه» ياد شده است. " |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 21:3 توسط مهدی |
|
|
برای آینه :
ساعت هشت یا نه صبح بود ، اول نگران بودم که چگونه حل کنم این معضل عظیمم را ، پیش خود خدا خدا می کردم ، گفتم بروم پیش رئیس دانشگاه . بیرمنگام ؛ نام من-دراری ساختمانی است بیرون دانشگاه که اصل نامش "فارابی" است که گویی به "نرخ" تحت لیسانس ِ دانشگاه بیرمنگام مدرک می دهد – چه باک ! – در بین راه یکی از رفیقان را دیدم ، گفتمش نگرانیم را و چاره خواستمش ، گفت پیش رئیس نرو گفتم چرا ؟ گفت غیبت کنم ؟ گفتم نه ! گفت برو " معاونت آموزشی " رفتم . "معاون آموزشی" دو منشی داشت ، به اولی مشکلم را گفتم ، گفت برو "فارابی" پبش ِ "معاونت دانشجویی" دوباره به بیرون دانشگاه رفته به در ِ فارابی رسیدم ، جلوی در عده ای نگهبان حراستم کردند که چه کار داری و چه می خوای و.... یاد ِ "نشت نشا" افتادم و محیط دانشگاه آکسفورد ، خلاصه من که نمی خواستم دردم را به همه بگویم ، گفتم "معاون آموزشی" فرستاده ام و او پس از چند زنگ به غیر و مشورت با مشاورین اجازه ورودم داد ، رفتم پیش ِ منشی ِ مسئول مربوطه که به درون رهم نداد و گفت که وقت ملاقات نداری و اصلا این مسئولیت ما نیست و .....کمی قرقر کردم و چاره ای جز بیرون زدن ندیدم ، قبل از بیرون رفتن از "فارابی" رفتم طبقه آخر که سری به اتاق آقای رئیس بزنم ....................... در راه برگشت به دانشگاه یاد ِ صحبت منشی افتادم که گفت برو "آموزش" ، باز به یک منشی دیگر برخوردم و باز برغم میلم برایش شرح ِ درد کردم ، گفت دوشنبه هفته بعد برایت وقت ملاقات نوشتم ، گفتم عجله دارم ، باید بروم شهرستان و .... گفت چکار کنم ، همه جای دنیا همین است ، گفتم اشتباهست ، گفت نمی توانیم که .... گفتم می توانید ، گفتم مسئله چند دقیقه صحبت کردن آقای رئیس نیست ، به دانشجو بها دادن که کم ارزش نیست ، نهایتا گفت چنین امری را برای احقاق باید از طریق دانشکده پی بگیری ، خداحافظی کردم ، می دانستم به دانشکده دخلی ندارد ، یکی از دوستانم را می بینم و شرح ماوقع می کنم ، می گویم که کلیسای مسیحیان فقط یکشنبه ها رابط خداست و منشی اینجا فقط دوشنبه ها رابط مسئولین ، ولی در دین ما خدا همیشه در دسترس است ، گفت اینها که خدا نیستند گفتم خداصفت چه ؟ یاد سوره فلق می کنم همچنین شب قدر و "یا خیرالمسئولین" گفتنم ، یاد این جملاتم اَللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُکَ وَلَمْ يُسْأَلْ مِثْلُکَ، أَنْتَ مَوْضِعُ مَسْأَلَةِ السّائِلِينَ وَمُنْتَهي رَغْبَةِ الرّاغِبِينَ،أَنْتَ مُجِيبُ دَعْوَةِ المُضْطَرِّينَ وَأَرْحَمُ الرّاحِمِينَ !!!! خودم از طرف خدا جواب می دهم که بدون اسواب و وسایل که نمی شود ! به سمت دانشکده نمی روم می روم به سمت "معاونت آموزشی" که شاید در این دور ِ هرمونتیکی ! به حاق مقصود برسم ! این دفعه با منشی دیگر سخن می رانم و مشکلم این است که چرا کسی به دادم نمی رسد؟! از همه گفتارش بوی مامورم و معذور به مشامم می رسد ، به یاد نامه حضرت امیر می افتم به مالک ، آن سخنان فتح ناپذیر . در اتاق انتظار الکی می نشینم که یکی از رفقا را می بینم ، از سخنانم می فهمد مشکلم را و می گویدم که رئسای دانشگاه وقت نماز می آیند مسجد و بین راه بهترین زمان ملاقات است ! چشم انتظار اذانم در اتاق روی تابلویی نوشته اند"سبحانک یا لا الله الا انت الغوث الغوث خلصنا من النار یا رب" ، روی میز ها دو روزنامه کیهان و فارس است تورقشان می زنم ، الآن خوشحالم که به کشف بزرگی رسیده ام که برای ورودی های جدید مفید است : قبل از نماز در راه ِ مسجد بهترین وقت ِ ملاقات است ..........
پس نوشت 1 : البته آنقدر بی انصاف نیستم که برخورد خوب ِ مسئول مربوطه در " راه مسجد" را نادیده بگیرم . پس نوشت 2 : حدود یک ماه پس از این جریان ، دوشنبه روزی در نمایشگر مسجد ِ دانشگاه نوشته زیر را دیدم ، که ان شا الله خیر است . "گفت و شنود صمیمی دانشجویی با ریاست محترم دانشگاه و معاونین محترم ؛ روزهای دوشنبه پس از نماز عصر" |
|
+ نوشته شده در
جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 12:26 توسط مهدی |
|
|
برای آینه : ++++وقتی مخاطب نمی شنود انجمن اسلامی دانشگاه تا الان دو برنامه داشت یکی پیرامون ولایت فقیه دیگری حجاب انتظار می رود جامعه هدف اولی یا مخالفین یا منفعلین ولایت فقیه باشد و دومی برای کسانی باشد که حجاب را اجبار می پندارند یا عبث یا مخالف آزادی و ...... در هر دو ِ این برنامه ها شرکت کردم در اولی بجز "ریشو" ها کسی را ندیدم و در دومی بجز "چادری" ها . البته این نه فقط معضل این تشکل که معضل بسیاری از نهاد های فرهنگی است و البته صداسیما هم در این میان بی نصیب نیست . برخی دوستان می گفتند بسته شدن فضای سیما پس از انتخابات البته که عقلانی و به مصلحت نظام بود زیرا که هر کلامی در آن هنگام موجی می ساخت ، گفتمشان تعداد نفراتی که در تظاهرات سه روز پس از انتخابات شرکت کردند را به عدد معترضین هفته دوم پس از انتخابات تقسیم کنید تا از بین رفتن جو احساسی دستتان بیاید که حکما گفته اند چون علت مبقیه از بین برود معلول نیز از بین برود که تا به حال از بین نرفته است ! به یکی از دوستان می گفتم که تقلب نشده می گفت پس حراس سیما از نشنفتن دیگرسخنان چیست ؟ و من در دل به سیما فحش می دادیم ! در آن بهبوهه جامعه هدف سیما معتقدین به تقلب باید می بود و بالتبع رفتار اعتماد ساز سیما این مخاطبین را از سر سفره بیبیسی به سیمای جمهوری اسلامی می کشاند که نکشاند و با سکناتش دیدیم که چگونه عامل مفری شد برای رجوع به بیگانه و دیدیم که چگونه آن بی تقوایان را امین کرد . ++++وقتی سطوح مسطح می شود وقتی دولتی در یک حکومت اسلامی شکل می گیرد یعنی از 1)سطح "دین" 2)سطح "حکومت" و از سطح حکومت ، 3)سطح "رهبر و خبرگان و نگهبان" و 4)سطح "دولت" و از این سطح نیز "دیگر سطوح اجرایی" شکل می گیرد ، مشکلات را باید در همان سطح خودشان جست و در همان سطح درمان کرد ، به این معنی که در انتخاب دین پی گزاره های دین و فلسفه دین برویم و در انتخاب حکومت پی دلایل اثبات و کارآمدی جمهوری اسلامی و سطح مشکلات دولت را و امور اجرایی را به سطوح دیگر دخالت ندهیم ، باید دانست که نظریه ولایت فقیه امام این را نیز ایجاب می کند که حتی اگر سطح 3 متزلزل شد سطح 2 مستحکم بماند . البته منکر ارتباط بین این سطوح نیستم ولی این خللی در ادعایم وارد نمی کند به نظر حقیر این یک مشکل فرهنگی عظیم ملت ماست که سطح مسائل را با هم خلط می کنند و البته خود نیازمند بررسی مدقانه و صرف وقتی مجزاست شنیدم کسی در جریان پس از انتخابات از اسلام گریخته و زرتشتی شده بود و احتمالا می شناسید کسانی را که دلیل راه نیفتادن کارش در فلان اداره را نظام می دانند و یا علت فروش نرفتن کالایش را دولت و یا کسی که کارش راه نمی افتد و به آخوند ها فحش می دهد و دین را بیهوده می داند و ......... +++وقتی پتانسیل فتنه سازی داریم اشاره ای می کنم به پتانسیل فتنه سازی ای که داریم و البته بسط آن بماند برای مجالی دیگر ؛ فتنه که در واقه نوعی هوای ابر گونه است به چه دلیل به وجود می آید ؟ خود پاسخ می دهم ؛ علت العلل آن نوعی "ابهام" است که البته این ابهام در وضعیت کنونی قائم به صداقت یکی دو نفر است که چون چاخان می کنند یا توهم می زنند فتنه شکل می گیرد که باید قائم به ساختاری "فتنه گریز " باشد که در این ساختار هر ادعایی مسموع نباشد ، قطعا در این ساختار (بجز اندک شاخص های امنیتی) اعداد دقیق تورم و رشد اقتصادی و شاخص فلاکت (!) بصورت آپدیت در اختیار همگان است و در آن اطلاعات روان تر است و نظارت همگانی فعال تر است و ........... ++++وقتی قاعده بازی رعایت نمی شود یکی از عوامل پیشی سیاسی غرب را قبول داشتن قاعده بازی سیاسی توسط همگان می دانند که حداقل همهمه درونیشان در همین قاعده تعریف می شود ، ولی تو گویی کسی در این دیار قاعده را قبول ندارد فی الواقع قاعده تا جایی "خیر " است که "به نفع" است همانند برخی طبیعت گرا ها در فلسفه اخلاق که "خیر " را همان "لذت " می دانند ، با این تفاوت که آنها تئوریزه کرده اند و ما نه ! البته این قبول داشتن باید دوطرفه باشد هم معترضین از مجاری قانونی عمل کنند و به ولی فقیه تمکین ، هم شورای ملجا معترضین برغم قاعده از کسی حمایت نکند ، گویی با کمبود مبلغ ِ فلان نامزد مواجهیم که او احساس وظیفه می کند ! البته قبول دارم که در این قاعده گریزی سهم گروه اول بیشتر است . البته نباید فراموش کرد که این "خیر" گرفتن "لذت" نه فقط مشکل ِ سیاستمداران که نقص ِ فرهنگمان نیز هست و شاهد مثال آن همین مناظره اخیر دانشگاه امیرکبیر که می توان به دو استدلال ِ" کشک" طرفین اشاره کرد که هر دو با استقبال و کف و سوت همراه بود ! که هر دو را نقل ِ به مضمون میکنم : نفر اول : مقدمه ۱ ) همسر ِمن از نظر فکری به من نزدیک تر است و همسر های دیگر به شوهرانشان نیز . مقدمه ۲ ) نظر همسر ِ باکری و همت ؟؟؟؟ است نتیجه ) پس اگر باکری و همت زنده بودند نظرشان ؟؟؟؟ بود ! نفر دوم : ++++وقتی اصل و فرع یکی می شود : رهبر در جمع دانشجویان چنین گفت : "يك عدهاى آنچه را كه بعد از انتخابات اتفاق افتاد، آن ظلمى كه به مردم شد، آن ظلمى كه به نظام اسلامى شد، آن هتكى كه از آبروى نظام در مقابل ملتها به وسيلهى بعضى انجام گرفت، اينها همه را نديده ميگيرند، فرضاً مسئلهى فلان حادثه را، زندان كهريزك را، يا قضيهى كوى را قضيهى اصلى دوران بعد از انتخابات تا امروز قلمداد ميكنند؛ اين خودش يك ظلم ديگر است. مسئلهى اصلى، مسئلهى ديگرى است. مسئلهى اصلى اين است كه مردم در يك حركت عظيمى، در يك انتخابات پرشورِ خوبِ كمنظيرى حضور پيدا كردند و اين رأى بالا را توى صندوقها ريختند. هشتاد و پنج درصد شوخى است؟ اين انتخابات، نظام را كه در اين يكى دو سال اخير همين طور پىدرپى پيشرفتهاى اقتصادى و علمى و سياسى و امنيتى و بينالمللى براى خودش كسب كرده بود، در يك مرحلهى عالى از امتياز و آبرو قرار ميدهد، بعد ناگهان مشاهده ميكنيم يك حركتى صورت ميگيرد براى نابود كردن اين حادثهى افتخارآميز! مسئله اصلی این است . " اخیرا نیز در جمع نخبگان سخنان زیر را از ایشان شنیدیم :
"مطبوعات ما هم همينجور است. بنده روزها معمولاً حدود شانزده هفده تا روزنامه را نگاه ميكنم؛ نه اينكه حالا همهى صفحات لائى و اينها را نگاه كنم؛ لكن تيترها، اگر سرمقالهى قابل توجهى داشته باشند، معمولاً نگاه ميكنم. خيلى از روزنامههاى ما متأسفانه در انعكاس حقائق ضعيفند و در اصلى فرعى كردن مسائل، غيرمنصفانه عمل ميكنند. در همين مسائل اخير، مسائل را بايد اصلى فرعى كرد؛ مسئلهى اصلى چيست؛ يك سلسله مسائل فرعى هم پيرامون اوست؛ نه اينكه آن مسائل فرعى كماهميت است، اما مسئلهى اصلى اهميتش بيشترش از آنهاست. مسئلهى اصلى در اين قضاياى اخير، اصل انتخابات بود؛ زير سؤال بردن اصل انتخابات بزرگترين جرمى بود كه انجام گرفت. چرا شما نسبت به اين جرم چشمتان را ميبنديد؟! اين همه زحمت كشيده بشود، مردم بيايند، يك شركتِ به اين عظمت، يك نصابشكنى، يك ركودشكنى در دنيا در مردمسالارى، در دمكراسىاى كه اينقدر ادعايش را ميكنند، انجام بگيرد، بعد يك عده مفت و مسلّم بيايند بدون استدلال، بدون دليل، همان فرداى انتخابات بگويند: انتخابات دروغ است! اين كار كوچكى است؟! اين جرم كمى است؟! يك قدرى بايد منصف بود توى اين قضايا. دشمن هم حداكثر استفاده را از اين كرد… مطلب اصلى اين بود. زير سؤال رفتن انتخابات، مواجه كردنِ مجموعهاى از مردم" ++++وقتی موضوع عوض می شود : سه چهار هفته پس از انتخابات یکی از دوستان گفتم : چرا تقلب نشده ؟ گفتمش اولا چرا شده ؟ ثانیا آن اوایل موضوع اصلی "تقلب" بو د و حالا کهریزک و آزار جنسی و ..... چه شد که موضوع عوض شد ؟! ++++وقتی "مطلقه" و "مصلحت" مسخ می شود الف) فرض کنید نانوایی را که دو صف دارد یکی دوتایی یکی پنج تایی حال فرض کنید ده نفر درخواست پنج نان دارند و سه نفر درخواست دو نان ، حال اگر کسی پنچ نان بخواهد و "دانا " باشد سر صف دو تایی سه بار می ایستد و شش نان می گیرد و زود تر از نفر آخر صف پنج تایی بیرون می رود ! و این آفت ِ قانون ِ صف این نانوایی است و اگر نانوا 1 در چارچوب "اصول" 2 کمی مصلحت اندیشی کند خود را در قالب این قانون ِ صف محصور نمی کند ، مورد 1 را از این جهت گفتم که مثلا نانوا بخاطر اینکه مراجعه کننده رفیقش است قاعده را عوض نکند بلکه با تقوا بوده و بخاطر مصالح و منافع عموم چنین کند . کسانیکه گواهینامه گرفته اند در جریانند که دستور پلیس بر تمام قوانین راهنمایی و رانندگی ارجح است و این همان نقش فرا قانونی و انعطاف پذیر قانون رانندگی است که در نظریه ولایت فقیه نیز رعایت شده است . ب) حال فرض کنید با سرعت تمام در حال حرکتید در جاده ای و به یک دو راهی می رسید که در ابتدای هر راه عده ای آدم نشسته اند و شما راهی جز عبور از یکی از این راهها را ندارید و اگر تخمین بزنید که اگر از راه اول بروید ده نفر و راه دوم پنج نفر می میرند کدام راه را انتخاب می کنید ؟ این یعنی "مصلحت اندیشی" یعنی انتخاب یکی از دو حق که بهتر است و اصلا مناقشه حق و مصلحت عبارت "بی مفهومی" است زیرا در این اندیشه مصلحت خود نوعی حق است منظور ِ از "الف" و "ب" منظور ِ از نظریه "ولایت مطلقه فقیه" و "مصلحت " بود که البته عده ی کثیری از موافقین و مخالفین آن را درک نکره اند .
++++وقتی همه منتقد می شوند یک مشکل دیگر فرهنگی ما این است که بیش تر به انتقاد دیگران بالخصوص دولت و نظام می پردازیم بجای اینکه حداقل ِ مشکل را در خودمان بیابیم و یا خودمان در رفعش تلاش کنیم ! دلیل اینکه علم و تکنولوژی عقبمانده ای داریم را اگر درصد بندی کنیم قسمت کثیری از آن می افتد گردن من و شمای دانشجو . وقتی چند دولت عوض می شود و می بینیم صفاتی مشترک مثل "عدم توجه کافی به مشورت و شنفتن آرا علما و صلحا و متخصصین" و "وجود دایره تنگ اطرافیان" و "عدم تمکین رای مخالف" و " اهمیت پایین علم و علما " و "تبعیض" و ........ با نسبتی نزدیک به هم وجود دارد باید فهم شود که این مشکلات عمیق و فرهنگی اند و چه ساده لوحند کسانیکه با هزار نوشتار در فلاننیوز قصد رفع این خصلت ها را دارند و چه مفید بود اگر این منتقدین بجای این سعی نافرجام اندکی تحقیق ، پیرامون علت این خصلت ها و دارویش می کردند و در سطح فرهنگ عمومی بذر خصایص نیکو می کاشتند و سرچشمه ی آب گند را سالم می کردند نه ته رود را . همچنین درباره حکومت ؛ کسی می گفت که مشکل نسبی ِ فساد و تبعیض و عقب افتادگی و ... حکومت است و نظریه ی ولایت فقیه ، این حرف آن قدر بی ربط و در ِ پیتی و عوامانه است که بگوییم علت جنگ عراق و افغانستان همانا دموکراسی است بی توجه به دیگر فاکتور های فرهنگ غربی و مدرنیته و البته ممکن است پس از واکامی عقلایی گزاره های هر یک از این نظریات به نتیجه ای مشابه برسیم لکن این گونه نتیجه گیری کلا غلط است و باز تاکبد می کنم "اکثر" مشکلات را باید در سطح فرهنگ جست . کسی را می شناسم که از دستش پولی را دزدیدند و می گفت تقصیر نظام است و نیروی انتظامی و خود را نیز تبرئه می کرد و نمونه های دیگر...... که بسیار می توان نمونه آورد ، اینها همه نشان از یک مشکل ِفرهنگی دارند که به نظر حقیر ، سایه آن نیز می تواند ملتی را فشل کند و آن اینکه بجای یافتن تقصیر ها در خود دیگران را متهم کنیم که گفته اند "آن کس که نداند و نداند که نداند در جهل مرکب ابدالدهر بماند " که این اگر به ملتی سرایت کند می شود می شود این که هست ! نکته دیگر اینکه در یک نگاه تسامحی کارگزاران دولت و نظام با واسطه یا بی واسطه خودمانیم ! یعنی یا اکثریت اینها را برگزیدند یا اصلا همین خودمان یا فامیل خودمان است که آنجا و اینجا کار می کند و کار ها را راه نمی اندازد . تجارب این اتفاقات پس از انتخابات همه تجربه بود ، اینکه فهمیدیم عده ای از کارگزاران قدیم چقدر دور ِ از بدنه اجتماع اند و "همه" را "خود" فرض می کنند |
|
+ نوشته شده در
جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 12:25 توسط مهدی |
|
|
برای آینه : پرداختن به "وجوه تمایز نقد و تخریب" ( این مسئله مغفول ) از چند جهت مسئله ای بسیار مهم است یکی از این جهت که اگر ما به عنوان خواننده ی خبر به تمایز نقد و تخریب آگاهی نداشته باشیم ، از این آب گل آلود عده ای بهره جسته و هر نقدی را تخریب می خوانند و گوششان را شنوای آن نمی کنند و عده ای هر تخریبی را نقد جلوه می دهند برای مقاصد خود . در ادامه دو مورد از تمایز های نقد و تخریب آورده می شود ، ان شا الله در مقالات بعدی به وجوه دیگر نقد و تخریب خواهیم پرداخت .
یکی از فرق های نقد و تخریب (1)
1) آیا اینکه توپی را رها کنیم به زمین می خورد دلیل بر گزاره زیر است ؟ هر توپی را رها کنیم به زمین می خورد . آری ، خیر درست است در واقع روش تجربی یا علمی بدین شکل است که با توجه به مشاهدات فرضیه ای پیشنهاد می کنیم مثلا در اینجا اینکه "اگر توپی را رها کنیم به زمین می خورد " فرضیه است و حال به آزمایش می پردازیم و انواع مختلف توپ را در جاهای مختلف رها می کنیم اگر هر بار توپ به زمین خورد نتیجه می گیریم گزاره را ، و این تا وقتی معتبر است که یک و فقط یک آزمایشی نقیض این یافت شود . حال سوال پیش می آید که آیا این روش برای همه نتایج روزمره به همین شکل است ؟ 2)مثلا اینکه گزاره "فلانی حسود است " هم اینگونه اثبات می شود ؟ آری ، خیر درست است ، یعنی همین که اکثر رفتار های فلانی حسودانه باشد چنین نتیجه ای حاصل می شود یعنی اینکه یک یا چند مشاهد رفتار غیر حسودانه از فلانی مبطل این گزاره نیست. گاهی این دو حالت خلط می شود مثلا کسی این گزاره که "بوشهری ها مهمان نوازند"(به فرض صحت ) را زیر سوال می برد بخاطر فقط یک مورد مهمان ننوازی از یک بوشهری که اشتباه است . 3)عکس این هم گاهی صادق است یعنی کسی فقط یک مورد مهمان نوازی از یک اصفهانی ببیند و بگوید "اصفهانی ها مهمان نوازند" که البته نتیجه گیری غلط است و گزاره ممکن است غلط یا درست باشد .
حال یکی از فرق های نقد و تخریب : بارها شنیده ایم رهبری می گوید « دولت را نقد کنید نه تخریب » آنچه از سخن رهبری برداشت می شود این است که جزئی نگر نباشیم زیرا ایشان بر جامع و کلی بودن خیلی تاکید دارند مثلا 1چون احمدی نژاد حرف آقای مکارم را زمین انداخت پس رابطه احمدی نژاد و روحانیت ضعیف است =======> نتیجه گیری غلط 2چون احمدی نژاد حرف آقای مصباح را گوش کرد پس رابطه احمدی نژاد و روحانیت خوب است =======> نتیجه گیری غلط 3چون گفتمان احمدی نژاد با روحانیت در تضاد است پس رابطه احمدی نژاد و روحانیت ضعیف است =======> نتیجه گیری صحیح 4چون رفتار های کلی احمدی نژاد موافق با روحانیت است پس رابطه احمدی نژاد و روحانیت خوب است =======> نتیجه گیری صحیح
مورد اول تخریب و مورد سوم نقد است برای مثال های بیشتر مراجعه کنید به اکثر مطالب سایت های موافق و مخالف دولت !!
یکی از فرق های نقد و تخریب (2)
"در گستره علت ها" یا "در گستره دلیل ها" به موضوعی پرداختن موضوعی است که گاهی با هم خلط می شوند ، که اولی معمولا تخریب و سطحی است و دومی عمیق و نقد است. برای جا افتادن مثالی سیاسی در این باره ذکر می کنیم : 1)اصرار احمدی نژاد بر بودن صادق محصولی در وزارت کشور علت تقلب است . 2) شهادت دادن عده ای از ناظران صندوق ها دال بر تغایر آمار صندوق ها و اعلامی دلیل تقلب است. که در صورت صداقت هر دو گزاره اولی "از گستره علت ها" نگریستن است و در سطح بسیار نازل تری از دومیست و یا مورد زیر : 1) چون آقای مصباح حجتیه ای بوده پس حجتی بر حرفهای 3 اش نیست . 2) چون صحبتهای 1 و 2 آقای مصباح عقلا و شرعا غلط است. حجتی بر حرفهای 3 اش نیست . که اولی "علت" و دومی "دلیل" است. معمولا چنین است که در تحلیل "در گستره علت ها" مسائلی به عنوان پیش فرض گرفته می شوند بدون اثبات قبلی ، مثلا در مورد همین نمونه اخیر گویی حجتیه ای بودن آقای مصباح پیش فرض گرفته شده است که لااقل بنده مدرکی بر آن نیافتم زیرا که منظور از حجتیه ای بودن یا این است که قبلا عضو انجمن حجتیه بوده (که خود گفته نبودم و مدرکی علیه این گفته نیافتم) و یا اینکه تفکراتی نزدیک به انجمنی ها دارد ، که اگر مولفه های تفکر حجتیه ای را موارد زیر بدانیم ؛ الف) ظاهرگرایی و قشریگری ب) چشمپوشی از احکام اجتماعی دین ج) مخالفت با قیام در عصر غیبت د) عافیت طلبی و رهاکردن احکام دردسر ساز دین ه) اعلام عدم کار سیاسی و)اولویت دادن به مبارزه های فرعی تا اصلی( مثلا بهائیت و وهابیت بجای شاه و آمریکا ) ز) تعریف غلط از انتظار یقینا آقای مصباح حجتیه ای نیست . 1) چون آقای ناطق ، هاشمی یا محصولی مرفه یا پولدارند پس دزدی کرده اند. 2) چون آقای ناطق ، هاشمی یا محصولی از فلان رانت بهره برده اند پس دزدی کرده اند. که در صورت صداقت هر دو گزاره اولی علت و دومی دلیل است. یا مثلا مفهوم مقایسه ای عکس قدیم و جدید ابطحی کلا بررسی علت هاست . الف) علت ها معمولا به انگیزه های درونی افراد می پردازند ، دلیل ها به اعمال و گفتار بیرونی . ب) علت ها اغلب سر بسته و سطحی است لذا بر افرادی بیشتری کارساز است. ج) علت ها در بهترین حالت در یافتن دلیل ها ما را کمک می رسانند یعنی خود در سطح امکان اند نه بیشتر. د)به علت ها پرداختن معمولا ساده تر و پر بازده تر است مثلا اینکه با حجتیه نامیدن آقای مصباح او را از چشم ها بیندازیم خیلی راحت تر است تا اینکه تک تک گزاره هایش را بررسی و نقد کنیم . ه) به علت ها پرداختن در فضای سیاسی ما رایج ترند که می تواند دلایل بسیاری داشته باشد مثل اهمیت هدف ، عوام پذیر (یا فریب !) بودن و ..... که معمولا در صورت تداوم توسط گروه ها به هوچی گری می انجامد که نتیجه آن فقط حجم سازی و دوری از حقیقت است. و) عده ای عامدا به "گستره علت ها" می پردازند چون می دانند اگر بخواهند از گستره دلیل ها به مطلبی بپردازند حریفش نمی شوند ! مثلا هابز جمله ای دارد که می گوید دین را باید مثل یک کپسول قورت داد ! البته پروژه برخی منورالفکر های معاصر ایران هم همین بود در مقابل اسلام . یعنی خرافاتی را به دین نسبت می دادند تا کل دین را اینگونه به دور بیندازند بجای اینکه به تک تک گزاره های دینی بپردازند
آنقدر فضای خبری ما"علت گرا" یند که اگر بخواهم در مورد تفاوت علت و دلیل مثال از ذهن بیاورم و همه را بررسی کنم سالها به طول می انجامد! و اما مورد آخر : مطلبی که اخیرا از خبرگزاری (!) مستقل (!!! ) ایرانیان(!!) یعنی آینده به تیتر ِ « برای تخریب موسوی، کودک 11 ساله را رئیس دفتر وی کردند» خواندم که اصلا با واژه تخریب وحدت دارد این مطلب ! البته آقای ترکشدوز را من خوب می شناسیم و در خدمتش تلمذ ها کرده ام ، ایشان طرز تفکر اجتماعی و سیاسی و عقیدتی و اقتصادی بسیار نزدیکی به شهید مطهری دارد و اگر مقالات ایشان در سایت احیا را تورقی بزنید خودتان متوجه می شوید. آینده گفته است « رسانههای وابسته به دولت، مدعی افشاگری فردی که وی را رئیس دفتر مهندس موسوی در زمان نخست وزیری معرفی کردند که این فرد در زمان دفاع مقدس و نخستوزیری مهندس موسوی 11 سال داشته است.» و از این نتیجه می گیرد « برای تخریب موسوی، کودک 11 ساله را رئیس دفتر وی کردند» بالفرض او رئیس دفتر موسوی نبوده این چه ربطی به مفاد مدلل آقای ترکشدوز در نقد موسوی دارد؟ چند مقاله اخیر ایشان – بخصوص آخری موجود در سایت احیا - عمیق ترین و علمی ترین نقد یست که بنده در فضای وب خواندم .(چه غلط چه درست !)
البته مطلب آینده در واقع از دیگر اهرم های تخریب هم استفاده کرده- که ان شاالله قصد دارم به دیگر ویژگی های تخریب در مقالاتی دیگر بپردازم- مثلا گفته « پس از انتشار اعترافات امیرحسین مهدوی عضو دیگر سازمان مجاهدین انقلاب علیه مهندس موسوی، فرد مذکور دومین عضو سابق این سازمان است که رسانههای دولتی از وی برای تخریب وجهه مهندس موسوی استفاده میکن» بدون اینکه وجه تشابه شباهت مهدوی و ترکشدوز را ذکر کند ، اصلا اینها به هم ربطی ندارند ! و این هربه ای دیگر است که بوسیله تشابه قبحیات کسی بر دیگری ربط ذهنی داده شود . اصل مطلب چنین است که آقای ترکشدوز سالها پیش (من خود شنیدم از قول خودش) بخاطر اینکه می دید سلامت ذهنی اش در خطر است از مجاهدین جدا می شود و این خود دلیل انحراف شناسی اوست . آینده می گوید « از این فرد که اکنون دانشجوی دانشگاه علامه طباطبایی است، در رسانه های دولتی به عنوان "دکتر" نام برده شده است.» و این هم باز تخریب ! در واقع ایشان سه کارشناسی ارشد در رشته های فلسفه ،جامعه شناسی و اقتصاد و در فلسفه در حال گرفتن دکتراست (که احتمالا تا الآن دکترایش را گرفته) بعلاوه تحصیل در سطوح عالی حوزه !!!
ممکن است پاسخ داده شود این مطلب جهت نقد تیتر خبر خبرگزاری های دولت بود که دو پاسخ می توان به آن داد 1)آیا می ارزد برای نقد یک تیتر اشتباه چنین تخریب کرد ؟ 2 ) اگر شما هم پاسخ تخریب را با تخریب دهید چه فرقی با آنها کرده اید ؟!! البته مقاله دیگری نیز از آینده جهت نقد مقاله ای از "استاد" چاپ شد که این مقاله هم کاملا سیاسی کاری بود ! طبق این مقاله آ.ترکشدوز نه می داند بنیاد گرایی چیست نه فرق سنتی و سنت گرایی و قدیمی را می داند نه فرق امام و طالبان را نه فرق نصر و مراجع را !!!!!!!! من نمی فهمم با این همه هوچی گری به کجا خواهیم رسید؟ آیا جهادمان برای خداست تا هدایت شویم ؟ اصلا به کجا می رویم ؟ فاین تذهبون ؟! |
|
+ نوشته شده در
جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 12:24 توسط مهدی |
|
|
1 پیش خود گفتم اول نقدی بنویسم بر فلان نوشتار بعد تحلیل بر فلان چیز و بعد شعری و کلیپی بگذارم بعد از بهمانی بگویم بعد فلان کتاب را بخوانم دوباره و مطلبی بنویسم درباره اش و بعد یک بسته کتاب ببرم بوشهر و از آنجا قند ببرم قندهار و بعد چغندر ببرم کابل و از اونجا خشخاش برای زابل و پارچه به آمل بعد پوشاک به بندر و بعد بقیه عمر بیام به فکر خودم باشم ! که چشم تنگ را خاک گور هم پر نمی کند ! 2 بالاخره ماه مبارک رمضان –روحی فداه ! – رسید ، استادی داشتیم می گفت اگر قرآن نازل نمی شد به نظر شما زندگی بشر چگونه بود ؟ حال من می پرسم اگر رمضان – این ماه وحی – نبود چه ؟ 3 نتیجه منطقی مقدمات 1 و 2 می شود اینکه کمی دور شوم از خود برای یافتن خود ! کلا قصد کرده ام ماهی دور شوم از سیما و صدا و روزنامه و فیلم و هر چیز دیگری که دنیا را بازی و ذهن ما را اشغال و روح ما را دستگیر و دعای ما را محبوس و کشت ما را بی حاصل کرده . 4 مقاله ای خوانده ام از امیرخانی پیرامون مطالعه که ما ایرانی ها به نسبت کل آمریکای شمالی تقریبا 40 برابر وراجیم و چه خوش گفت علی در وصف ابوذر که «به اینکه بشنود حریص تر بود تا به اینکه بگوید» 5 البته وراجی فی ذاته بد نیست و عالی است اگر تعادلی میان خواندنی ها و نوشتنی ها بتوان برقرار کرد مثلا به ازای هر 500 صفحه مطالعه 1 صفحه بنویسیم و 10 دقیقه حرف بزنیم باقی سکوت ! که اگر همه این چنین کنند میانگین ساعات مطالعه مان در جهان اول می شود و سطح داناییمان نیز هم! زیرا که شهوت گفتن و وراجی کردن و خود نماییدن که هست پس فقط جهدی می خواهد و اراده ای . 6 نتیجه طبیعی 4 و 5 می شود اینکه اگر توانستم چنان نسبتی برقرار کنم پس از ماه رمضان برمی گردم وگرنه حلالم کنید یاعلی ! |
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 23:6 توسط مهدی |
|
|
به قول جناب طلائی :
این ساز کوک گشته برای کدام اداست ؟(1) این سجده ها ، پیاپی برای کدام خداستد ؟(2) قدری شبی دمی نگهی کن بر آسمان ! (3) سرگشته این همه ز برای کدام صداست ؟(4)
(1) این همه ادا ، این همه صورتک ، این همه نقش ، خسته شدم از این همه حجاب ! خسته از این همه نقش بازی کردن های مدام که چون به خود نگاه می کنم همه بیگانه اند ، همه بیگانه ام و چندی پیش چون به خود نگاه کردم حس سرد تردید بود که جز بر حیرتم نمی افزود و خود را در چاه خود چه تنها دیدم وخود را چه بیگانه از خود یافتم . (2) و این همه خدا که دور و برم جمع کرده ام که فقط به یکی شان 17 رکعت می رسد ! چرا ندیدم این همه شرکا بدخوی را ؟ و چه آسوده است او که فقط یک خدا دارد مثل محمد (ص) که در گوشه ای بی صدا به معراج دیدارش می رود و یا چون موسی دیدارش را به چشم می طلبد و یا چون علی چاه را محرم می یابد و ناله می زند و خدایش می شنود ولی خدایان من کر و کور و بی دفاع اند ! ابراهیم کجایی ؟! (3) بهش گفتم چند وقتی است که رصد نکرده ام هیچ ، آسمان را هم نگاه نکرده ام و الان هیچ از آن صور خیال انگیز خبر ندارم ، گفت شاید خوب ! پیش خود گفتم همه دردسر ها از زمانی شروع شد که نگاهمان از آسمان به زمین خاکی افتاد ، و البته به او نگفتم ! (4) هی دور میزنند اسم ها و هی دور می خورند کارها و هی وول می خورند نقش ها ، انگار این قلب و ذهن سلیم که قرار بود همه مسند وحی شود و همه مدرک عصمت به شبکه ای رسانه ای و ماهواره ای وصل شده آنالوگ و پر خرخر ، همه سرگشتگی است از این شبکه به اون شبکه اصلا کاش تلوزیون یک شبکه داشت اون هم پخش مستقیم از ........
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 22:59 توسط مهدی |
|
|
فرق موسيقي با مواد مخدر
اگر بخواهيد مملكتان يك مملكت صحيح باشد، يك مملكت آزاد باشد، يك مملكت مستقل باشد، مسائل را از اين به بعد جدي بگيريد راديو و تلويزيون را تبديل كنيد به يك راديو و تلويزيون آموزنده، موسيقي را حذف كنيد؛ نترسيد از اين كه به شما بگويند كهنه پرست شدهايد؛ باشد ما كهنه پرستيم، همين كلمات نقشه است براي اين كه شما را از كار جدي عقب بزنند. اين كه ميگويند اگر چنانچه موسيقي در راديو نباشد آنها ميروند از جاي ديگر موسيقي ميگيرند، بگذار بگيرند از جاي ديگر، شما عجالتا آلوده نباشيد، آنها كم كم بر ميگردند به اينجا. اين عذر نيست كه اگر موسيقي نباشد در راديو آنها ميروند از جاي ديگر موسيقي ميگيرند، حالا اگر جاي ديگر ميگيرند ما بايد به آنها موسيقي بدهيم! ما بايد خيانت بكنيم! موسيقي، خيانت است به يك مملكت، خيانت است به جوانهاي ما، اين موسيقي را حذفش كنيد، به طور كلي عوض آن يك چيزي بگذاريد، آموزنده باشد، كم كم مردم و جوانها را عادت به آموزندگي بدهيد، از آن عادت خبيثي كه داشتند برگردانيد. اين كه ميبينيد جوانها اگر اين نباشد ميروند سراغ موسيقي و جاي ديگر، براي اينكه اينها عادت كردند...» 1ـ صحيفه نور،ج8،ص197تا201. مغز مريضيك مغزي كه دنبال اين رفت که موسيقي گوش كند، اين مغز مريض ميشود، اين نميتواند فكر بكند كه كشورش به چه حال دارد ميگذرد، ديگر دنبال اين نيست، مثل آدم هروئيني ميماند.. صحيفه نور،ج8،ص197تا201.
عدم قاطعيتاين موسيقيها همه مخدر هستند؛ يعني جواني كه عادت به موسيقي كرد، ديگر نميتواند قاطع باشد. راديو و تلويزيون تقريبا اكثر اوقات جوانهاي ما را به گوش كردن اين طور چيزها وا ميداشت... صحيفه نور،ج12،ص104،تاريخ31/2/1359.
سرود شهيد مطهرياين جور سرودهايي كه مهيج است و سرودهايي كه مفيد است، اشكال ندارد؛ از جمله سرودي كه درباره آقاي مطهري ساخته شده است، اشكال ندارد.. 4- صحيفه نور،ج12،ص180،تاريخ25/3/1359.
مشخص است منظور حضرت امام هر نوع موسیقی ای نیست ، می بینیم ایشان « غفلت زدگی » را بزرگ ترین عامل بر حرمت موسیقی ذکر می کند البته بهتر است بگوییم موسیقی غفلت آور و تخدیر گر و نه حتی تهییج گر .
ماه ، ماه رمضان است امیدوارم لحظات ناب آن را با سریال های غفلت آور تلوزیون پر نکنیم ، شنیدم شبکه های جدید ورزش و فیلم و کودک در حال تاسیس است ، گویا پروژه غفلت در حال کلید خوردن است همچنین بخوانید : مراقب دین خود باشیم |
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 22:51 توسط مهدی |
|
|
ادامه ادامه ی « جستاری بر جستجو ها »
بدلیل ضعف بلاگفا ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 19:44 توسط مهدی |
|
|
ادامه « جستاری در جستجو ها »
بدلیل ضعف بلاگفا ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 19:42 توسط مهدی |
|
|
1) بررسی و تحقیق پیرامون چنین موضوعی هرچند ناخوش آیند و قبیح به نظر می آید ولیکن پرداختن به او وظیفه ایست خطیر وگرنه تغافل و چشم پوشی اولین چیزیست که ما را راضی می کند ولی تا نفهمیم و غم نخوریم مشکلی حل نمی شود و باید علت یابی کنیم و اگر میسر شود درمانی بجوییم که اولی بر دومی مقدم است . 2) این جستار بیشتر از جنس « فاین تذهبون »است تا چیز دیگر از جنس فریاد برای گوش های گرفته ی اجتماعمان ، از جنس سوزنی برای هوشیاری جامعه غفلت زده خفته مان . 3) گشتم کسی پیرامون این موضوع سخنی نرانده بود و گرنه چیزی نمی گفتم ، در واقع اگر بتوان تلاشی با فرجام بر سر چنین موضوعی داشت نتیجه اش می ارزد به کل مطالب خیلی از این ----- نیوز های وراج . 4) منبع آمار ها بسیار دقیق است از سایت گوگل و مویی به لای درزش نمی رود ، آمارها مربوط است به تعداد سرچ (بخوانید جستجو ) های ایرانیان (نه فارسی زبان ها یا چیز دیگر ) در جستجوگر گوگل ( و نه یاهو و ام اس ان و ......) این غول جست و جو ! در به شکل نوشتاری و تصویری. آمارها همه 10 جستجوی کثیریست که ایرانیان ساکن ایران در مدتی معین کرده اند . 5) تعداد جستجو در مدتی کوتاه البته نمی تواند گویای هنجار ، سلیقه و فرهنگ گروه هدف باشد ولی آمارها در مدتی مدید (مثلا یک سال ) بسیار معتبر است. 6) اینکه گروه هدف کیست ؟ و آیا معیار خوبی برای نمونه آماری ایرانیان است یا خیر و اینکه نتایج نمونه قابل تسری به کل جامعه است یا نه بزرگترین چالش این جستار است و خود نیازمند آمارهای دقیق تر . 7) این که آیا این آمار ها مربوط به فراغت و تفریح نمونه است یا ارضا کمبود و به صورت عمومی تر چرایی این نتایج دومین چالش این جستار است. 8) مقایسه تطبیقی نمونه با دیگر کشور های جهان از الحاظ مختلف سومین وظیفه این جستار است . 9) چهارمین چالش این جستار این است که آیا نتیجه تحقیق فساد را نشان می دهد یا نه . 10) اگر دید درستی از مسئله حاصل شد می توان به فکر راه حل و .... شتافت .
نکته : اعداد روبروی هر نوشته فقط مقایسه است یعنی مثلا اگر بیش ترین جستجو را 100 بگیریم بقیه چقدر می شوند و اطلاعات خیلی مهمی نیست ان شاالله تعداد جستجوها را متعاقبا خواهم آورد. راستی این نوشته ها را قاچاقی بخوانید که من قاچاقی نوشتم !
احساس می کنم چونان ریزمورچه ای که دانه ای چند برابر خود به دهان می برد ، لقمه ای بزرگ تر از دهان خود گرفته ام لذا رسیدن به نتیجه صواب میسر نیست مگر به جهد و خرد جمعی پس نظرتان و نقدتان و پیشنهادتان را مکتوم یا علنی بگویید. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 19:30 توسط مهدی |
|
|
در گستره علت ها یا در گستره دلیل ها به موضوعی پرداختن موضوعی است که
گاهی با هم خلط می شوند ، که اولی معمولا تخریب و سطحی است و دومی عمیق
و نقد است.
برای جا افتادن مثالی سیاسی در این باره ذکر می کنیم : 1)اصرار احمدی نژاد بر بودن صادق محصولی در وزارت کشور دلیل تقلب است . 2) شهادت دادن عده ای از ناظران صندوق ها دال بر تغایر آمار صندوق ها و اعلامی دلیل تقلب است. که در صورت صداقت هر دو گزاره اولی از گستره علت ها نگریستن است و در سطح بسیار نازل تری از دومیست و یا مورد زیر : 1) چون آقای مصباح حجتیه ای بوده پس حجتی بر حرفهای 3 اش نیست . 2) چون صحبتهای 1 و 2 آقای مصباح عقلا و شرعا غلط است. حجتی بر حرفهای 3 اش نیست . که اولی در گستره علت و دومی دلیل است. 1) چون آقای ناطق ، هاشمی یا محصولی مرفه یا پولدارند پس دزدی کرده اند. 2) چون آقای ناطق ، هاشمی یا محصولی از فلان رانت بهره برده اند پس دزدی کرده اند. که اولی گستره علت و دومی دلیل است. یا مثلا مفهوم مقایسه ای عکس قدیم و جدید ابطحی کلا بررسی علت هاست . الف) علت ها معمولا به انگیزه های درونی افراد می پردازند ، دلیل ها به اعمال و گفتار بیرونی . ب) علت ها اغلب سر بسته و سطحی است لذا بر افرادی بیشتری کارساز است. ج) علت ها در بهترین حالت در یافتن دلیل ها ما را کمک می رسانند یعنی خود در سطح امکان اند نه بیشتر. د)به علت ها پرداختن معمولا ساده تر و پر بازده تر است مثلا اینکه با حجتیه نامیدن آقای مصباح او را از چشم ها بیندازیم خیلی راحت تر است تا اینکه تک تک گزاره هایش را بررسی و نقد کنیم . ه) به علت ها پرداختن در فضای سیاسی ما رایج ترند که می تواند دلایل بسیاری داشته باشد مثل اهمیت هدف ، عوام پذیر (یا فریب !) بودن و ..... که معمولا در صورت تداوم توسط گروه ها به هوچی گری می انجامد که نتیجه آن فقط حجم سازی و دوری از حقیقت است. و) عده ای عامدا به گستره علت ها می پردازند چون می دانند اگر بخواهند از گستره دلیل ها به مطلبی بپردازند حریفش نمی شوند ! مثلا هابز جمله ای دارد که می گوید دین را باید مثل یک کپسول قورت داد ! البته پروژه برخی منورالفکر های معاصر ایران هم همین بود در مقابل اسلام . یعنی اولا خرافاتی را به دین نسبت داده و کل دین را اینگونه به دور می اندازی بجای اینکه به تک تک گزاره های دینی بپردازی
الان آن قدر مثال در ذهن دارم که اگر بخواهیم همه را بررسی کنیم سالها به طول می انجامد! و اما مثال آخر : مطلبی که اخیرا از خبرگزاری (!) مستقل (!!! ) ایرانیان(!!) یعنی آینده به این لینک خواندم که اصلا با واژه تخریب وحدت دارد این مطلب ! البته آقای ترکشدوز را من خوب می شناسیم و در خدمتش تلمذ ها کرده ام ، ایشان طرز تفکر اجتماعی و سیاسی و عقیدتی و اقتصادی بسیار نزدیکی به شهید مطهری دارد و اگر مقالات ایشان در سایت احیا را تورقی بزنید خودتان متوجه می شوید. آینده گفته است « رسانههای وابسته به دولت، مدعی افشاگری فردی که وی را رئیس دفتر مهندس موسوی در زمان نخست وزیری معرفی کردند که این فرد در زمان دفاع مقدس و نخستوزیری مهندس موسوی 11 سال داشته است.» و از این نتیجه می گیرد « برای تخریب موسوی، کودک 11 ساله را رئیس دفتر وی کردند» بالفرض او رئیس دفتر موسوی نبوده این چه ربطی به مفاد مدلل آقای ترکشدوز در نقد موسوی دارد ؟ چند مقاله اخیر ایشان – بخصوص آخری موجود در سایت احیا - عمیق ترین و علمی ترین نقد یست که بنده در فضای وب خواندم .(چه غلط چه درست !)
البته مطلب آینده در واقع از دیگر اهرم های تخریب هم استفاده کرده- که ان شاالله قصد دارم به دیگر ویژگی های تخریب در مقالاتی دیگر بپردازم- مثلا گفته « پس از انتشار اعترافات امیرحسین مهدوی عضو دیگر سازمان مجاهدین انقلاب علیه مهندس موسوی، فرد مذکور دومین عضو سابق این سازمان است که رسانههای دولتی از وی برای تخریب وجهه مهندس موسوی استفاده میکن» بدون اینکه وجه تشابه شباهت مهدوی و ترکشدوز را ذکر کند ، اصلا اینها به هم ربطی ندارند ! و این هربه ای دیگر است که بوسیله تشابه قبحیات کسی بر دیگری ربط ذهنی داده شود . اصل مطلب چنین است که آقای ترکشدوز سالها پیش (من خود شنیدم از قول خودش) بخاطر اینکه می دید سلامت ذهنی اش در خطر است از مجاهدین جدا می شود و این خود دلیل انحراف شناسی اوست . آینده می گوید « از این فرد که اکنون دانشجوی دانشگاه علامه طباطبایی است، در رسانه های دولتی به عنوان "دکتر" نام برده شده است.» و این هم باز تخریب ! در واقع ایشان سه کارشناسی ارشد در رشته های فلسفه ،جامعه شناسی و اقتصاد و در یکی از اینها ( خاطرم نیست کدام ) در حال گرفتن دکتراست (قرار بود تا تابستان دکترا بگیرد ) بعلاوه اجتهاد که ایشان مجتهد حوزه نیز هستند !!! من نمی فهمم با این همه هوچی گری به کجا خواهیم رسید؟ آیا جهادمان برای خداست تا هدایت شویم ؟ اصلا به کجا می رویم ؟ فاین تذهبون ؟! صحبت های دیگر بماند وقت دیگر چه خوش گفت که : شرح آن هجران و این خون جگر این زمان بگذار تا وقتی دگر |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 1:7 توسط مهدی |
|
|
1) آیا اینکه توپی را رها کنیم به زمین می خورد دلیل بر گزاره زیر است ؟ "هر توپی را رها کنیم به زمین می خورد ." آری ، خیر درست است در واقع روش تجربی یا علمی بدین شکل است که با توجه به مشاهدات فرضیه ای پیشنهاد می کنیم مثلا در اینجا اینکه "اگر توپی را رها کنیم به زمین می خورد " فرضیه است و حال به آزمایش می پردازیم و انواع مختلف توپ را در جاهای مختلف رها می کنیم اگر هر بار توپ به زمین خورد نتیجه می گیریم گزاره را ، و این تا وقتی معتبر است که یک و فقط یک آزمایشی نقیض این یافت شود . حال سوال پیش می آید که آیا این روش برای همه نتایج روزمره به همین شکل است ؟ 2)مثلا اینکه گزاره "فلانی حسود است " هم اینگونه اثبات می شود ؟ آری ، خیر درست است ، یعنی همین که اکثر رفتار های فلانی حسودانه باشد چنین نتیجه ای حاصل می شود یعنی اینکه یک یا چند مشاهد رفتار غیر حسودانه از فلانی مبطل این گزاره نیست . گاهی این دو حالت خلط می شود مثلا کسی این گزاره که "بوشهری ها مهمان نوازند"(به فرض صحت ) را زیر سوال می برد بخاطر فقط یک مورد مهمان ننوازی از یک بوشهری که اشتباه است . 3)عکس این هم گاهی صادق است یعنی کسی فقط یک مورد مهمان نوازی از یک اصفهانی ببیند و بگوید "اصفهانی ها مهمان نوازند" که البته نتیجه گیری غلط است و گزاره ممکن است غلط یا درست باشد .
حال یکی از فرق های نقد و تخریب : بارها شنیده ایم رهبری می گوید « دولت را نقد کنید نه تخریب » آنچه از سخن رهبری برداشت می شود این است که مانند مورد 3 رفتار نکنید زیرا ایشان بر جامع و کلی بودن خیلی تاکید دارند مثلا چون احمدی نژاد حرف آقای مکارم را زمین انداخت پس رابطه احمدی نژاد و روحانیت ضعیف است =======> نتیجه گیری غلط چون احمدی نژاد حرف آقای مصباح را گوش کرد پس رابطه احمدی نژاد و روحانیت خوب است =======> نتیجه گیری غلط چون گفتمان احمدی نژاد با روحانیت در تضاد است پس رابطه احمدی نژاد و روحانیت ضعیف است =======> نتیجه گیری صحیح چون رفتار های کلی احمدی نژاد موافق با روحانیت است پس رابطه احمدی نژاد و روحانیت خوب است =======> نتیجه گیری صحیح برای مثال های بیشتر مراجعه کنید به اکثر مطالب سایت های موافق و مخالف دولت !! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 2:37 توسط مهدی |
|
|
این روزها روز کشیدن است هم از دشمن هم از دوست ، روز ناله است از همه طرف ، این روز و شب ها خیلی خون دل می خوریم ، دلم برای آن شهیدان می سوزد که چه معصومانه جان و هستی در طبق اخلاص گذاشتند و حال ما شده ایم میراث دار و البته عده ای میراث خور . این روزها نگران انقلابم نگران اسلام و چه ناشیانه این همه دشمن برای انقلاب و اسلام تراشیده شد. دلم برای خودم می سوزد که چه ساده ، دل به حرف و راه آن امام بستم و اینان را نه چون او می بینم ، دلم برای دوست طلبه ام می سوزد برای طرفداران موسوی که چگونه خرمن امیدشان سوخت و تنفری وجودشان را سرریز کرده و برای طرفداران احمدی نژاد که به چه بنیان نا مرصوصی دل خوش کرده اند و برای این همه شعار و آرمان که هر کدام چگونه یک یک به تاراج می روند. هی مرور می کنم ، اشتباه از کجا شروع شد ؟ قبل از انتخابات فضا احساسی شده ، عقلانیت به محاق رفته بود پس از مناظره «تاریخی !» کسی از تدبیر امور نمی پرسید ولی باز خیلی بد نبود فضا نشیط بود وبحث ها داغ ، سایت ها با شور همه مشغول ، هر کس به رنگش به کارش و شعارش ، سر و صدا بود ولی دلخراش نبود هوا باد بود ولی طوفان نبود . کما گفته فضا احساسی شد سه نامزد با یک چوب تنبیه شدند ، هاشم ای شده بود عامل رد ولی چرا؟ الله اعلم ! فهمیده بودم دایره احمدی نژاد تنگ است که هر نخبه ای جایش نمی شود ، دیده بودم جانماز آب کشی به تدبیر برتری یافته بود و می دانستم پیامبر از بی تدبیری امتش در هراس بود نه حتی بی نمازیی و فقر آنها ، بعد ها فهمیدم دروغ که نه حداقل توریه البته بی شرایط ! رایج شده برای وصول به هدف مقدس طرفی با هاله و ملوان و تورم طرفی با دوز های دیگر که البته همه این ها را حداکثر می شود به شیطنت عده ای از دو طرف نسبت داد و پروژه نود سیاسی را از اول اولا پروژه و ثانیا حقه می دیدم ، پروژه از این لحاظ که برنامه ای بود که شب مناظره کروبی-موسوی برداشت شود که نشد.
ولی خوب موسوی هم حداقل ها را فاقد بود ، در دایره اش همه جا می شدند ، او را مصداق ضلال بعید می دیدم از امام دم میزد ولی امام شده بود متشابهش و احتمالا نزدیکانش محکمات ، این را در مستضعفین گفتنش در حقوق شهروندی اش در گشت ارشاد و طلبیدنش به تقوا و صداقت می دیدم مثلا مناظره اش با کروبی البته پس از انتخابات شکم یقین شد، کلا موسوی حرف هایی می زد که با هم قابل جمع نبودند مثلا سیاست خارجی اش با سخنان انقلابی اش، می خواست خدا را و هم خرما را که میسر نبود. اصلا کاش میرحسین دل هواداران را به پیروز می شویم گفتنش خوش نمی کرد کاش صالح تران دور و برش بودند کاش پس از انتخابات نمی گفت تقلب گسترده را نمی گفت صحنه آرایی خطرناک را ، یا اگر می گفت راهش و روشش عقلانی بود، چهار تا دلیل ارائه می کرد از راه قانون پیش می رفت چه اینکه برای مفتضح شدن قانون و شورای نگهبان ،باید بداند سرد شدن مردم از شور دلیل قانع کننده ای نیست برای روش غیر عقلانی، کاش لااقل موسوی این همه اجازه دخالت به اجنبی را نمی داد . کاش حال که بحران شده مدیریت بحران را می دادند بر یک خردمند یک با تدبیر نه اوکه گرفت و بست و امنیتی کرد فضا را و رژه موتورسواران راه انداخت و و همه سایت ها را فیلتر کرد و بازداشت کرد عده ای را با کامپیوتر شخصیشان ، منطقش باتوم بود بر سر من و او به جرم انقلاب مخملین !! ( بنده آن اوایل به دوستان می گفتم جز بی تدبیری دو ظن اشتباه که هر دو اثم اند این جریانات را حاصل کرد یکی ظن تقلب دیگری انقلاب رنگی که اگر گناه دومی بیش از اولی نباشد کمتر نیست و هر دو به این دلیل گناه اند که موجب فتنه ای شدند که به تعبیر قرآن بدتر از قتل است بعلاوه ی کلی قتل پس این ظن ها مصداق «ان بعض ظن اثما» اند )چرا امنیتی کردن -اولین و ساده ترین راه - را برگزینیم ؟ مگر نه اینکه ما اصولی داریم و وظیفه ای ؟ و وظیفه مان رجوع دائم نه مقطعی بدان اصول ها ؟ مگر نه اینکه علی برای اینکه آرمانش را فدای بودنش نکند – به نقل شهید بهشتی – قصاص قبل از جرم نکرد ؟ مگر نه اینکه تجمع حق است اعتراض حق است و بالتبع مجوز ندادن و سرکوب ناحق ؟! مگر نه اینکه معصوم (ع) فرمودند حکوت با کفر باقی می ماند با طلم نه ؟ کاش وزیر کشور کس دیگری بود که ان قلت ها سوتفاهم نمی ساخت . کاش شورای نگهبان امین می ماند و حمایتی نمی کرد و مامنی می شد برای رجوع برای دلگرمی . کاش صداسیما می فهمید تبعیض هرچه باشد به هرچه بینجامد بد است ، کاش می فهمید قامت زمین و آسمان عدل است به گفته زهرای اطهر که یعنی تبعیض هرچه باشد بد است با هر هدفی ، پایه ها را می لرزاند ، کاش می فهمید این ملی میراث او تنها نیست کاش جلسه نقد نمی گذاشت با پنج موافق یک مخالف همه اصولگرا ! کاش وظیفه گرا بود دعوت می کرد جنابان معترض را و آنها چه بی دلیل می آمدند و اگر دلیل حقی هم داشتند خوب حق بود چه باک ؟! کاش عامل مفر مردم نمی شد به شبکه ها ی خارجی و آن بی تقوایان را امین نمی کرد . کاش این سیما می شد مصدر مطالبه حق ، هرچه باشد مگر نه اینکه پیروزی با حق است پس چه باک چرا باطل شیم ؟ کاش معترضی می شد بر ظلم هر چه باشد ، نشان دهنده بیرون آمدن خلخال از پای یک زن یهودی داستان پیامبر و ابوذر را به یاد می آورم که ابوذر پبامبر را به گونی از مخمصه نیروهای امنیتی عبور می دهد و همین دروغ نگفتنش به نیرو ها عامل خلاصیست چرا به این ها ایمان نمی آوریم ؟ کاش زندان بانانمان به عدل رفتار می کردند حتی با دشمن مگر علی نگفت «از خونريزى بپرهيز، و از خون ناحق پروا كن، كه هيچ چيز همانند خون ناحق عذاب الهى را نزديك و مجازات را بزرگ نمىكند و نابودى نعمتها را سرعت نمىبخشد و زوال حكومت را نزديك نمىگرداند، و روز قيامت خداى سبحان قبل از رسيدگى اعمال بندگان، نسبت به خونهاى ناحق ريخته شده داورى خواهد كرد، پس با ريختن خونى حرام، حكومت خود را تقويت مكن، زيرا خون ناحق، پايههاى حكومت را سست مىكند و بنياد آن را بركنده به ديگرى منتقل میسازد» علی بقا را می فهمید و چنین می گفت مصلحت را نیز عدالت هم . پیش تر میدیدیم دشمن برای براندازی حمله به کل نظام را هدف گرفته بود ولی حال به حیله جزیره یعنی ایجاد تفرقه دست می یازد و در این راه دو گروه او را مدد می رسانند یکی غافل یکی خائن که اولی معمولا فعال تر است کاش عده ای غافل این همه میان بزرگان نظام تفرقه نمی انداخت . ما پیش تر با اشرافی گری و شیوه توسعه دوران سازندگی به شدت مخالف بودیم ولی این سبکی که عده ای تفرقه می کارند اصلا پسندیده نیست مگر نه اینکه علی برای اتحاد 25 سال خانه ننشست ؟ همین ها امروز فرزندان خلف شهید مطهری را به دشمن شادکنی متهم می کنند که حقا اگر استدلالشان درست باشد برغم گذشته شان است. کاش این همه آدم اصطلاحا ولایت مدار که فی الواقع خنجر به رهبر می زنند نبودند که اعتراضشان به مشایی و زندانیان سیاسی و ناعدلی وقتی گل می کند «آقا گفتند » مگر نه اینکه « ان الحق و الباطل لا يعرفان بإقدار الرجال، اعرف الحق تعرف اهله، و اعرف الباطل تعرفه اهله» سخن علی است ؟ کاش حرف علی که «کسي را به خودت نزديکتر کن که حرف حقي را که تلخ است به تو بيشتر و بهتر بزند و در گفتار و کردارت کمتر تو را ستايش کند، هر چند اين کار تو را ناراحت نمايد و دلتنگ شوي» رعایت می شد . ای کاش همه اینان چون مالک و محمدبن ابی بکر ولایت مداری میکردند این یاران صدیق علی نه این ها که بجای اینکه بازوی فکری رهبری شوند نان به نرخ روز می خورند . کاش کنترلی داشتم و خاموش می کردم عده ای و نیز روشن می کردم عده ای را . عده ای که فقط هوچی گری یا احساسی کردن فضا یا نفاق یا سخنان غیر عقلانی ، مغرضانه ، ظن و گمان بی اساس را یاد گرفته بودند همه باید خاموش می شدند و کمی می شنیدند. پیش تر دیده بودم زمین انداختن حرف مراجع را که شد سکوتشان در این بحران و کاش خاموش می کردم عده زیاد وراجان پر حرف منافق جنجال ساز را ، مگر نه اینکه متقیان و بصیران و مدبران ، آنان که جوهر وجودشان آینه حق شده بهترین راهنمایان اند ؟ |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 8:49 توسط مهدی |
|
|
این نوشتار آن چیزیست که من از رشته مهندسی صنایع فهم کردم احتمالا برای تازه کنکورداده ها : صنایع هیچ ارتباط معناداری با صنایع غذایی ، هوایی ، دریایی ، وزارت صنایع و ..... ندارد که البته می تواند پیدا کند ، در واقع ارتباط از آنجا حاصل می شود که بحث بهینه سازی به میان آید ، بهینه سازی هم می تواند از هر چیزی سر در بیاورد پس نتیجه می گیریم صنایع می تواند از همه چیز سر در بیاورد مثلا از نام گزاری سال ؛ اصلاح الگو یعنی بهینه سازی و....... و این از همه چیز سر در آوردن همان و دریای کم عمق وسیع شدن همان . گویا در بدایت امر مهندس مکانیکی بوده که کمی بیشتر از دیگران سر در می آورده که بعدا طی یک استحاله درونی شده اینی که هست ، شاید بتوان مهندس اش را به ریاضیاتش و صنایعش را به دید سیستمی اش نسبت داد با کمی ادویه علوم انسانی البته از نوع غیر بومی اش ،که وجه اولی بر دومی می چربد البته از ظن من ناخوب است زیرا مثلا از اقتصاد مشتق گرفتنش در ذهنت باقی می ماند ، کلا اگر به سمت مدل سازی و الگوبرداری برود تا مدل حفظی و الگوخوانی بسیار مفید می شود . گویا قائم است به چند درس مثل کنترل پروژه و تحقیق در عملیات و ...... و بقیه درس ها برای بیکار نبودن اساتید. از دیگر فایده هایش سبکی است که از وجودش حس می کنی ، دید کلان که مفید برای کشوری چونان ایران و اشتغال زودهنگام که گویا اگر اهل زحمت باشی یافتن کاری برای رفع الامور چندان سخت نیست از قبحیاتش می توان به منبسط بودنش اشاره کرد که البته بحثی است عریض و طویل همان قدر باید دانست که برای 4 سال تمام شدنش و خالی نبودن عریضه پر شده از 2و3 واحدی های بی ثمر ، و البته چند قبح دیگر که جهت بر ذوق نخوردن و احتمالا مشترک بودن با باقی رشته ها از آنها چشم می پوشیم . |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 1:16 توسط مهدی |
|
|
مي خواهمت چنانکه شب خسته خواب را نیمه شعبان مبارک
|
|
+ نوشته شده در
جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 13:32 توسط مهدی |
|
|
مقدمات : 1) « لا تعطوا السفهاء اموالكم التي جعل الله لكم... يعني مديريت مالي تان را دست آدم هاي سفيه ندهيد 2) بیان قرآن در مورد وجوب یا حرمت یک موضوع به شکل آیه بالا است مثلا اینکه شراب نخورید ، زنا نکنید ، نماز بخوانید ، حج بروید و ...... و نه چیز عجیب تر از این 3)شخصی به امام حسن (ع) گفت : آقا قرآن مي گويد : زمام اموال اقتصاديتان را دست آدم سفيه ندهيد منظور چيست ؟ منظور ديوانه ها هستند ؟ امام (ع) فرمودند : نه منظور از سفيه ديوانه نيست ، چون همه مي دانند كه به ديوانه نبايد چيزي سپرد . تا چه رسد مديريت اموال را به او بدهيم . امام حسن (ع) فرمود : اين سفيهي كه قرآن مي گويد :« هو الاحمق في المال » يعني احمق اقتصادي اين سفاهت مديريت اقتصادي است ، سفاهت اقتصادي است یعنی نا وارد ، مرجوح و .... 4) آیا منظور از سفیه، سفیه نسبی است یا مطلق ؟ مثلا منظور است که اشخاص با ضریب هوشی زیر 70 را مقام ندهید یا اینکه منظور ارجحیت است فی المثل رادرفورد در مقابل اینشتین سفیه است ؟ پر واضح است که دومی صحیح و مراد است. 5)آیا مراد از این آیه فقط پست های اقتصادی است یا می شود اطلاق عمومی کرد در مورد همه پست ها ، وزارت ها و اشتغالات دیگر ؟ مبرهن است اگر مفهوم و نه ظاهر آیه را بنگریم اطلاق امری عقلانی است. نتیجه : اگر وزارتی را به شخصی دهیم در صورتی که با اندکی تقلا می شد شخصی متخصص تر بیابیم و به دلایلی ناموجه نکردیم چنین ، همان قدر کارمان قبیح است که نماز نخواندن که روزه نگرفتن که زنا کردن که شراب خوردن و چه بسا با توجه به ابعاد اجتماعی موضوع و علت بودنش بیش تر........ پس نوشت: 2 هفته دیگر وزرا مشخص می شوند اگر به قاعده «سالی که نکوست از بهارش پیداست » به مشایی بنگریم باید نگران بود و فرستادم این نبشته را برای رئیس جمهور از دو سایت ارتباطیش |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 4:10 توسط مهدی |
|
|
دیدم فضای وبلاگ کمی خشک استِ گفتم طنزی بنویسم ، بعد به لغو تشخیصش دادم و بعدتر دل به دریا زدم ! تذکر1 : تمام متن زیر خیالیست ! تذکر2: این نبشته مشقی است برای طنزنویسی اگر نظرتان را بفهمم درباره اش بسیار خوشنود می شوم بگوئید کجایش از طنز فرا رفته و لغو شده .
در خبرها شنیدیم پایگاه «فاین تذهبون » قصد تعطیل کردن کار و بار خود را دارد، گویا همه چهره ها و سیاسیون در این رابطه اظهار نظر کرده اند ، به شرح زیر:
جناب شاهرودی«رئیس قوه قضائیه» : البته ما از اول هم گفته بودیم این وبلاگ امنیت سرمایه گزاری را مخدوش می کند ! کلا به مصلحت نظام نیست، حیف که می خواهند عوضمان کنند والا قصد داشتم متعاقبا تمام احکام اسلام را تعطیل کنیم تا هم حقوق بشر و این اروپائی ها گیر ندهند هم همه خوشحال باشیم !
میرحسین موسوی :همه به ما می گویند که این وبلاگ بسیار چیزدار است و ما این را در شونصد بیانیه قبلی به ملت شریف ایران گفتیم و همه می دانند که از اصلی ترین دلایل ما برای تقلب گسترده در انتخابات همین وبلاگ است . من نذر کرده بودم که اگر در انتخابات تقلب گسترده شود روزی چند تا بیانیه بدم و حق ملت ایران را چه بخواهند چه نخواهند چه تقلب گسترده شده باشد چه نشده باشد از حلقوم این وبلاگ بیرون بکشم !
فاطمه رجبی : من از اول گفته بودم اینجا لانه شیطان است و این پایگاه صهیونیستی قصد دارد ضمن تهی کردن افکار عمومی حمله نظامی کند!
عماد افروغ : در واقع این همان دو راهی حق و مصلحت است که بارها گفته ام ! یا باید در یک درون گفتمان منتقدانه و هستار شناسی واگرایانه به فکر عدالت باشیم یا وبلاگ را تعطیل کنیم !
کروبی : البته نظر ما هم همین است !!! (گفتگو با رضایی.....) که همه اش زیر سر آقای جنتی است ! اگر نویسنده این وبلاگ قصد کاندیدا شدن را دارد به خدمتش بگویم من حزب دارم ، نماینده حزبم هم هستم و کنار هم نمی کشم ،رقیب اصلی ام هم آقای احمدی نژاده ، ماهی 200 هزار تومان هم پول میدم !
احمدی نژاد : شما اگر مطالب این وبلاگ را در 2 ضرب کرده و رادیکالش را بگیرید در ضریب جینی ضرب کنی می شود همان هاله نوری که ساختگی است ! و مقدارش هم از کل تاریخ ایران قبل از دولت نهم بیش تر است . فقط من نمی دانم هزینه این وبلاگ از کجاست البته پرونده اش موجود است .راستی به نظر شما مشائی را مشاور عالی کنم یا معاون ثانی ؟
سید محمد خاتمی : اگر از حماسه دوم خرداد(!) و گفتگوی تمدن ها و تقلب گسترده درس می گرفتیم می فهمیدیم این وبلاگ مهمترین چالش راه انقلاب است ! بهترین راه رفراندم و کرامت انسانی و آزادی مطبوعات است البته اگر بر ضد ما نباشد !
درباره دکتر لاریجانی و سید احمد خاتمی هم نوشته بودم ولی بعد پاک کردم ! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 17:32 توسط مهدی |
|
![]() این آقا اسمش محمود گلابدرهای است رفیق جلال است و بسیار داش مشتی، یار جلال شده از ظن خود ، قسمت دیدار جلال و امام را جدا کرده ام به شرح زیر : حسین جهانشاه نشست پشت فرمان و همگی نشستیم توی ماشین و پرسیدیم: «خب؟ چیه؟» گفت: «میخواهیم با ماشین برویم قم!» این آقا جلال است که برای ما آقاست و وقتی میگوید میرویم، نمیتوانیم بگوئیم نه. رفتیم قم. سر یک کوچه نگهداشت و دوتا کتابش را برداشت: غربزدگی توی یک دستش بود و یک کتاب دیگر توی دست دیگرش. گفتیم: «کجا داری میری؟» گفت: «صدایش را در نیاورید، دارم میروم پیش خمینی!» بعد از 15 خرداد بود؟ بله، توی آن اوضاع! گفتیم: «آنجا چرا؟» گفت: «بعدا میگویم.» خلاصه توی ماشین منتظر ماندیم. بعد از چند دقیقهای، آل احمد آمد. دیدیم یک کتابش را این طرفی پرت کرد، یکی را آن طرفی! گفتیم: «پس چی شد؟» فریاد زد: «آی! خمینی جگر دارد این هوا!» دستش را به اندازهی یک هندوانه باز کرد و ادامه داد: «مصدق جگر دارد این قدر!» و اندازهی یک ارزن را نشان داد. پرسیدیم: «پس چی شد؟» گفت: «خمینی پدر مرا در آورد.» و تعریف کرد که رفتم در زدم و یک نفر در را باز کرد. گفتم به آقا بگوئید جلال آل احمد، نویسندهی فلان و بهمان آمده. آقا میگوید بگوئید بیاید داخل. رفتم و دیدم آقا متین و موقر نشسته. ژست گرفتم و میخواستم کتابها را بدهم به آقا. اولِ کتابها هم غلیظ نوشته بودم: تقدیم میشود به ... آقا گوشهی پتوی زیر پایش را میزند عقب و هر دو تا را بیرون میآورد. جلال میگوید: «نمیدانستم شما این خزعبلات را هم میخوانید.» جلال خیال کرده بود خیلی ختم است. آقا در سکوت به جلال حالی میکند که: «اگر خزعبلات است، چرا دو تا را زدی زیر بغلت و با خودت آوردی؟ تو میخواهی روشنفکربازی برای من دربیاوری؟» خلاصه جلال حالش گرفته شد! لینک کل مطلب : http://www.ketabroom.ir/part,showEntity/id,3983/lang,fa/ منبع: مجله یادآور، شمارهی سوم حال امیرخانی و نصرالله : اتاقِ سيد حسن دو پنجره داشت، بري و بحري. يكي به سمتِ جنوب يكي به سمتِ دريا. من تمامِ مدت گرفتارِ آن بودم كه موشكِ اسرائيلي از ناوچهي مستقر در دريا به سمتِ ما خواهد آمد يا از جنوب و من به كدام سمت بايستي خيز بروم. طبيعي بود كه هيچ نميشنيدم از صحبتهاي او. آنوقت روبهروي من مردي نشسته بود كه از اسرائيل و امريكا جوري حرف ميزد كه پنداري ايمانِ خميني در جانش حلول كرده است... شنيده بودم كه جلال بعد از ديدنِ امام در اوايل شروعِ نهضت در راه برگشت از قم به برادرش شمس گفته بود كه ديدي؟ و او جواب داده بود كه چه چيز را؟ و دوباره جلال پرسيده بود كه ديدي؟ و عاقبت قريب به اين مضمون گفته بود ديدي جگر اين مرد را! و ما پنج نويسنده نيز تا پايان سفر مشغولِ تخمين وزنِ جگرِ سيد حسن بوديم! گفتهاند ادبيات براي ادبيات، اما چيزهايي هست كه ادبيات مديون آنهاست، از جمله همين جگر! منبع : http://www.anjomanghalam.ir/yad/yadview.asp?id=16 |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 2:44 توسط مهدی |
|
|
حدود 4 ماه از عمر شریفم (!) را مصروف تحقیق در اقتصاد اسلامی کردم و حال اگر خدا بخواهد در پی یافتن بستری برای نشر هستم. فکر می کنم این کلمه (یعنی اقتصاد اسلامی ) یکی از آن کلماتی است که هنوز شعار پاکیزه مانده و مصروف تبلیغات نشده و این قابل رویت است که عده ای از روی عمد یا غفلت در صدد استفاده از این شعار ها باشند و چونان مستضعفین و مهدویت و عدالت و شهادت و ......این کلمه را چون ابزاری در کوتاه مدت برای بلند کردن خود بکار گیرند و بر ماست شناخت و تحقیق در این باره . مسئله دیگر اینکه این موضوع در فضای تحقیقات بسیار مهجور است. بخوانید آنچه مصباحی مقدم گفته «زماني آموزش اقتصاد پول و بانكداري را از جهت محتوايي تحليل كردم. (18 عنوان كتاب كه نزديك به 100 هزار نسخه ازآنها چاپ و در دانشگاهها استفاده مي شد) نزديك 95% محتوای اين كتابها از اقتصاد غربي گرفته شده بود و كمتر از 5% فصلي يا زير فصلي تحت عنوان بانكداري اسلامي داشت كه با بقيه فصول كتاب نامتناجنس و با مجموعه كتاب نامتناسب بود كه اكثراً به شكل حقوقي و آيين نامه اي توضيح داده شده بود». و بدانید اقتصاد کاملا بومی و ایدئولوژیک است. مسئله دیگرتر اینکه نمی شود ما در منبر ها داد و بی داد کنیم که سکولاریزم بد است و دین خوب بعد در عمل سکولار باشیم در این رابطه بخوانید نبشته زیر را که برگزیده ایست از یک سخنران رحیم پور احتمالا به عنوان پیش مقدمه.
////// ببينيد عرض من اين است ، كه شما وقتي به اقتصاد دلالي و ربوي ميدان داده ايد كه درست ضد فرهنگ پيغمبر و اهل بيت است ، عملاً مردم را تشويق مي كنيد كه همديگر را گاز بگيريد ، و پا روي سر و گردن هم بگذاريد و برويد جلو . نمي شود با قوانين مجلس و با بودجه بندي سازمان برنامه وبودجه سياست هاي بانكي و نوع وارداتمان و تجارت خارجي و دانشگاهها و رسانه ها و فيلم ها و سينما ها و جامعه را به فرهنگ مصرف پرستي و ربا خواري و دلالي تشويق كنيم ، بعد توي سخنراني هايمان بحث ايثار و تقوي و موعظه بكنيم . خود اين يعني اقتصاد از دين جداست . سكولاريزم يعني همين . سكولاريسم يعني در مقام سياست گذاري و مديريت كشور يك نظام سكولار و سرمايه داري درجه سه غير توليدي دلالي را ميدان بدهيم ، ولي در مقام صحبت و موعظه و سخنراني بهترين و انساني ترين و شريفترين كلمات را به كار ببريم ـ انفاق ، ايثار ، مساوات . سكولاريزم يعني همين ، شاخ و دم كه ندارد سكولاريزم ، كه ما از آن مي ترسيم . ما داخل آن هستيم ، ولي از آن مي ترسيم . نمي توانيم در منبرهاي ديني دعوت به اخلاق بكنيم به زهد و عدالت و تقوي و برادري و برابري و بگوئيم علي و مهدي و اينها ، مدام اين بحث ها را بكنيم . در مديريت و اقتصاد و رسانه ها و دانشگاه و پارلمان و دستگاههاي ديگرمان ، آن وقت آنجا شيب برنامه ها به سمت مصرف زدگي ، واردات ، اسراف و تبذير ، دلالي و فرع خوري باشد ، اين نمي شود . يك زماني يادم هست كه اگر يك فرع خواري پيدا مي شد مي گفتند : خانه او نرويد سر سفره اش ننشينيد دختر به او ندهيد و از او دختر نگيريد . حالا كه خيلي جاها اصلاً عادي است ، يعني ما خواستيم خانه اجاره كنيم خيلي طبيعي گفتند آقا يك ميليون چقدر حساب مي شود . چقدر بايد فرع بدهيم يعني يك چيز عادي ، ما نمي توانيم در يك سيستم اقتصادي بازرگاني ربوي كاملاً فرع خواري را براي خودمان عادي بكنيم ، بعد هم بياييم از معنويت و مذهب و اينها صحبت كنيم اينها با هم نمي سازد///////، وقتي كه از اقتصاد اسلامي بحث مي شود ، وقتي كه شهيد صدر و شهيد مطهري و شهيد بهشتي و000 از اقتصاد اسلامي بحث مي كردند وقتي در درگيري هاي سال 59-60 روي جزوه « مواضع ما» بحث مي شد كه اقتصاد اس لامي ، اقتصاد توليدي معني اش اين است و در توليد ، در توزيع ، در مصرف ثروت چنين است و... اينها حرف هايي بود كه پايش خون ريخت . دهها هزار نفر بخاطر اين حرف ها شهيد شدند . چقدر خانواده ها و پچه ها يتيم شدند و زنها بيوه شدند ، به خاطر اين حرف ها نمي توانيم در موقع جنگيدن حرف هاي ارزشي بزنيم ، بعد موقع مديريت كردن بگوئيم آنها شعار است ، آنها عملي نسيت ، اگر عملي نيست شما بي خود مي رويد به اسم همين ارزش ها در حكومت مسئوليت مي گيريد . چه كسي گفته به شما كه اين حرف ها را قبول نداريد برويد مسئوليت بگيريد . وزير شويد ، وكيل شويد ، قاضي شويد ، تو كه عقيده نداري حق نداري بيايي مسئوليت قبول بكني اين زمينه و اين امكانات را كساني به شما تحويل دادند كه به آن اعتقاد داشتند و جانشان را روي اين حرف ها گذاشته اند ، كساني كه 15 سال عارضه گاز هاي شيميايي شب و روز برايشان نگذاشت . آنها براي اين حرفها سرمايه گذاري كردند حالا شما به نام آن حرف ها مسئوليت قبول مي كنيد و مي گوئيد من اين حرف ها را قبول ندارم ، اين حرف ها سنتي و امّلي است . براي همين حرف هاي سنتي و امّلي فداكاري كردند . تو امّلي كه نمي فهمي و الان بالاي كرسي مفت نشسته اي ، شماها امّليد . والا آنهايي كه فدا كاري كردند ، آنهايي كه در شب هاي زمستان در قله هاي برف كردستان ، در ظهرتابستان در شلمچه ، او از تشنگي مرد ، او در سرما يخ زد ، جنازه هاشان بعد از مدت ها در بررسي بچه ها پيدا شد به اين حرف ها عقيده داشتند ، با اين حرف ها شوخي نداشتند ، شما ها كه عقيده نداريد ، حق نداريد در حكومت وارد شويد ، حق نداريد نامزد شويد به عنوان وزير و وكيل ، حق نداريد برويد دستگاه قضايي ، حق نداريد برويد دررسانه ها ، دانشگاهها ، مي خواهيد برويد ، بهايش را بپردازيد . ما 200ـ300 هزار شهيد و معلول داديم ، شما هم بدهيد . جرئتش را داريد ، عرضه اش را داريد ، شما هم 200ـ300 هزار نه ، 50 هزار نه ، 5 هزار نه ، 500 تا كشته و معلول بدهيد ، ما دو دستي تقديمتان مي كنيم . ولي نمي توانيد بگوئيد اين حكومت باشد ، شما هم خوب كاري كردي شهيد شدي ، جانباز شدي ، معلول شدي ، يتيم شدي. شيميايي شدي عيبي ندارد ، ولي ما به روش سكولاريستي و سرمايه داري مي خواهيم حكومت كنيم ، اينها نمي شود/////// . |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت 16:59 توسط مهدی |
|
|
((صبحِ پنجشنبه رفتم کرمانشاه. با محمد شجاعی. جلسهی نقد بود روی منِ او. بالا دکتر رادفر نشسته بود و آقای جلیلیان و آقای فتحی و بالاییها البته همانهایی را میگفتند که همهجا بالاییها میگویند. پایین توی سالنِ سینما صد، صد و پنجاه نفر نشسته بودند که هر کدام چیزی میگفتند که برای من تازه بود، چون سحر داشت... بالاییها در همهی عالم چیزهایی میگویند تا ثابت کنند که هستند، اما پایینیها با بزرگمنشی چیزهایی میگویند تا بفهمیم که هستیم...))
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم مرداد 1388ساعت 4:53 توسط مهدی |
|
|
تست خودشناسی
مولف : حضرت امیر توضیح : شخصی نزد حضرت امیر رفته و اندرز می خواهد و حکمت ۱۵۰ نهج البلاغه پاسخ حضرت است . چگونگی تست : آخر هر جمله سه عدد ۰ و ۱ و ۱- وجود دارد اگر چونانکه علی گفته ای ۱- اگر توان تشخیص نداری ۰ و اگر وصفت جلوه ای دیگر ست عدد ۱ . حال جمع کن همه این عدد ها را . شروع : از کسانی مباش که بدون عمل صالح به آخرت امیدوار است،(۰ و ۱ و ۱- ) و توبه را با آرزوهای دراز به تاخیر می اندازد، (۰ و ۱ و ۱- ) در دنیا چونان زاهدان سخن می گوید، اما در رفتار همانند دنیاپرستان است،(۰ و ۱ و ۱- ) اگر نعمت ها به او برسد سیر نمی شود، و در محرومیت قناعت ندارد، از آنچه به او رسید شکرگزار نیست، و از آنچه مانده زیاده طلب است.(۰ و ۱ و ۱- ) دیگران را پرهیز می دهد امام خود پروا ندارد؛ به فرمانبرداری امر می کند اما خود فرمان نمی برد،(۰ و ۱ و ۱- ) نیکوکاران را دوست دارد، اما رفتارشان را ندارد؛ گناهکاران را دشمن دارد اما خود یکی از گناهکاران است، و با گناهان فراوان مرگ را دوست نمی دارد، اما در آنچه که مرگ را ناخوشایند ساخت پافشاری دارد،(۰ و ۱ و ۱- ) اگر بیمار شود پشیمان می شود، و اگر تندرست باشد سرگرم خوش گذرانی هاست؛ در سلامت مغرور و در گرفتاری ها ناامید است؛(۰ و ۱ و ۱- ) اگر مصیبتی به او رسد به زاری خدا را می خواند. اگر به گشایشی دست یافت مغرورانه از خدا روی برمی گرداند،(۰ و ۱ و ۱- ) نفس به نیروی گمان ناروا، بر او چیرگی دارد، و او با قدرت یقین بر نفس چیره نمی گردد. برای دیگران که گناهی کمتر از او دارند نگران، و بیش از آنچه عمل کرده امیدوار است، (۰ و ۱ و ۱- ) اگر بی نیاز گردد مست و مغرور شود، و اگر تهیدست گردد، مایوس وسست شود.(۰ و ۱ و ۱- ) چون کار کند در آن کوتاهی ورزد، و چون چیزی خواهد زیاده روی نماید،(۰ و ۱ و ۱- ) چون در برابر شهوت قرارگیرد گناه را برگزیده، توبه را به تاخیر اندازد، (۰ و ۱ و ۱- ) و چون رنجی به او رسد از راه ملت اسلام دوری گزیند؛(۰ و ۱ و ۱- ) عبرت آموزی را طرح می کند اما خود عبرت نمی گیرد؛ در پند دادن مبالغه می کند اما خود پندپذیر نمی باشد.(۰ و ۱ و ۱- ) برای دنیای زودگذر تلاش و رقابت دارد اما برای آخرت جاویدان آسان می گذرد؛(۰ و ۱ و ۱- ) سود را زیان و زیان را سود می پندارد؛(۰ و ۱ و ۱- ) از مرگ هراسناک است اما فرصت را از دست می دهد؛(۰ و ۱ و ۱- ) گناه دیگری را بزرگ می شمارد، اما گناهان بزرگ خود را کوچک می پندارد؛ طاعت دیگران را کوچک و طاعت خود را بزرگ می داند؛(۰ و ۱ و ۱- ) مردم را سرزنش می کند، اما خود را نکوهش نکرده با خود ریاکارانه برخورد می کند؛(۰ و ۱ و ۱- ) خوشگذرانی با سرمایه داران را بیشتر از یاد خدا با مستمندان دوست دارد،(۰ و ۱ و ۱- ) به نفع خود بر زیان دیگران حکم می کند اما هرگز به نفع دیگرانبر زیان خود حکم نخواهد کرد،(۰ و ۱ و ۱- ) دیگران را هدایت اما خود را گمراه می کند دیگران از او اطاعت می کنند، و او مخالفت می ورزد،(۰ و ۱ و ۱- ) حق خود را به تمام می گیرد اما حق دیگران را به کمال نمی دهد؛(۰ و ۱ و ۱- ) از غیر خدا می ترسد اما از پروردگار خود نمی ترسد! (۰ و ۱ و ۱- ) پایان. اگر بیش از ۱۵ شد این مجموع آنگاه ......... اگر کم از ۱۵ بیش از ۱۰ شد این مجموع آنگاه ........... اگر کم از ۱۰بیش از ۵ اگر کم از ۱۵ شد این مجموع آنگاه .......... اگر کم از ۵ شد این مجموع آنگاه ........ و پر کنید جاهای خالی را . |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 10:24 توسط مهدی |
|
|
به یکی از دوستان که مثل ما سر از عالم ظاهر به عالم طاهر نبرده ، گفتم «خدا به راه راست هدایتت کنه !» در حالتی بین شوخی و حالتی که گویی بهش برخورده گفت خودت را !! به قول سعید طلائی: چیزی نشد نصیب من از این نماز نیز زیرا زبان قال ندارم نیاز نیز من اهل نازکشیدنم از دیر تا به حال یارم چه سود عشوه نکردست و ناز نیز |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیستم تیر 1388ساعت 20:15 توسط مهدی |
|
|
به اجبار امتحان نهج البلاغه روی آوردم به این کتاب......
کلا علی آدم عجیبی است غیر قابل پیش بینی، منتظری مذمت دنیا بگه ، مذمت کننده دنیا ر ِ می ذمه ! منتظری از گوشه گیری بگه از اجتماع می گه ! منتظری از اجتماع بگه از دعای نیمه شب می گه ! منتظری عارفانه بگه تفلس می کنه ! بالاخره یکجوری شگفت زدت میکنه ولی خودش از چیزای دیگه در شگفته....... حکمت ۱۲۶ در شگفتم آن کسی که پیدایش دوباره را انکار می کند در حالی که پیدایش آغازین را می نگرد. و در شگفتم از ان کسی که خانه نابود شسدنی را آباد میکند اما جایگاه همیشگی را از یاد برده است.( قیامت را) شگفتم از بخیل به سوی فقری می شتابد که از آن میگریزد و سرمایه ای دا از دست می دهد که برای آن تلاش میکند در دنیا چون تهیدستان زندگی می کنند اما در اخرت چون سرمایه داران محاکمه می شوند . در شگفتم آن کسی که مردگان را می بیند و مرگ را از یاد برده است و
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیستم تیر 1388ساعت 19:53 توسط مهدی |
|
|
اوایل که اسمش را هم از بسیجی ها هم از به اصطلاح مخالف ها می شنیدم هی قاطی می کردم که اسمش امیر رضاخانی ِ یا رضا امیرخانی. میگفتن سمپادی بوده بعد مکانیک بعد گویا جامعه شناسی حالا هم غرق رمان شده البته کم و بیش یک چیزهایی هم در لوح می نویسه. این اطلاعات و «نشت نشا » و «سرلوحه ها » باعث شدند وقتی دیدم قرار ِ به امیرکبیر بیاد عزمم را جزم کنم که حتما پا ممبرش بشینم . قدش کوتاه تر از چیزی که فکر می کردم بود . ریشو با یک شلوار جین با یک کولی دو سه برابر کولی های معمولی . انتظار داشتم خیلی خشک با لحن نشت نشا شروع به نقد و ایراد و .... کنه که خیلی انتظار درستی نبود . کلامش گرم بود،کلامی پر از تعبیرهای عامیانه از هر دری بحثی رفت . از اینکه تو دبیرستان ربات ساخته ،از اینکه تو امیرکبیر آینه خورشیدی ساخته ، از اینکه چی شد که از مهندسی چپ کرده ،از خاطرات سفر آمریکاش برای بیوتن یا اینکه می خواد در مورد لبنان بنویسه ، از اینکه خاطراتش با رهبر فقط یک خط سانسور داشته و از چیزای دیگه ...... از زیر سوالات روتین و قضمیت-شاید قزمیت یا غظمیط !- مجری رندانه در می رفت . خیلی اهل تخریب نبود نقدهایی به ممیزی داشت ،می گفت نمایشگاه کتاب به صنعت فروش کتاب ضربه میزنه ، عشق جلال بود بیخود هم نیست که نثر نشت نشا بیش از همه چیز به غربزدگی همانند ِ. به امام علاقه خاصی داشت می گفت بعد از چندی چیزهایی از امام به فراموشی می رفت که ما احساس مسئولت کردیم . می گفت تمام سعیم این ِ که سرنشین های قطار امام را زیاد کنم. قسمت دوم جلسه سوال مستمعین بود و پاسخ امیرخانی . هر که سوالی می کرد . جماعت بیش تر به بیوتن پرداختند یکی می گفت به مانند مجموعه مقالاتی است تا رمان دیگری از نقش کم زن در آن می نالید و دیگری به خلا های بین داستانی اشاره می کرد. در هنگامه پاسخ های امیر خانی منش نقدپذیری اش برایم آموزنده بود آنجا که <حق با شماست > از کلامش نمی افتاد و عموما به توضیحی اکتفا می کرد. همه چیز خوب بود فقط جای اشارتی به مشکلات علمی و جنبش نرم افزاری و فرار مغز ها و .. خالی . که سوالی کردم از نشت نشا و قسمتی از سرلوحه ها که جهد علمی را مقدم بر پایه ریزی اصول علم بومی و دینی می دانست، بادقت گوش کرد و به جز جز سوالم جواب داد . می گفت تلخی نشت نشا فریاد «آنچه همه میدانیم» است و جلد دوم آن هر تحقیقی است بومی و تخصصی که حل مشکلی می کند. نظرش در مورد علم بومی کاملا فلسفه علمی بود ولی به زبان ساده و مثال هایی خودمانی، نه چون تازه بی دوران رسیده ها نه چون بی سوادها. خلاصه در آخر جلسه دیدم که آمفی تئاتر عمران پر شده بود. با عطا و مجتبی و چند نفر دیگه عکسی در کنارش انداختیم امیرخانی امیرخانی امیرخانی امیرخانی امیرخانی امیرخانی امیرخانی امیرخانی امیرخانی امیرخانی امیرخانی امیرخانی امیرخانی امیرخانی امیرخانی امیرخانی امیرخانی امیرخانی امیرخانی امیرخانی امیرخانی امیرخانی امیرخانی امیرخانی امیرخانی امیرخانی امیرخانی امیرخانی امیرخانی امیرخانی امیرخانی امیرخانی امیرخانی امیرخانی امیرخانی امیرخانی امیرخانی امیرخانی امیرخانی امیرخانی امیرخانی امیرخانی امیرخانی امیرخانی |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 17:6 توسط مهدی |
|
|
گاهی بعضی ارزشها ارزش دیگر را از بین میبرند .درگذشته ، جامعه اسلامی گرایشی به ارزش عبادت پیدا کرده بود و میخواست ارزشهای دیگر را از بین ببرد و من احساس میکنم که باز یک موج افراطی دیگری در حال تکوین است ، یعنی عدهای میخواهند به گرایشهای اجتماعی اسلام توجه کنند ولی گرایشهای خدائی اسلام را فراموش کنند ، یعنی انحراف و اشتباهی دیگر . آن عرب الاغی داشت ، میخواست سوار شود ، آنقدر دورخیز کرد که وقتی به طرف الاغ پرید ، آن طرف الاغ افتاد و گفت : کالاول : " شد مثل اول " . اگر بنا شود از جاده معتدل اسلام خارج شویم ، چه فرق میکند که " عبادتگرای جامعه گریز" باشیم یا " جامعهگرای خداگریز " ؟
در منطق اسلام هیچ فرق نمیکند .
«شهید مطهری» |
|
+ نوشته شده در
شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 19:2 توسط مهدی |
|
|
در خبر است که در حوزه ای از حوزه های شمارش آرا ِ حوالی ما دو رای به آقای کروبی در صندوق چند هزار رائی پیدا شده خیلی مصمم شدم ببینم که بوده اند ؟ که به قول برخی حضرات «اقلیت فکری » قابل احترام است . از قضا می فهمم پدربزرگ و مادربزرگم به ایشان رای داده اند . من که با توجه به شناختم از آنها آشفتگی و تعجب را با هم حس می کردم برآن شدم که علت را بیابم . آخرالامر می فهمم عمویم و خانواده اش به جد این دو را تهدید کرده اند که اگر به احمدی رای بدهی چنین است و چنان که ما قرار گذاشته ایم که اگر او رای آورد ،رای آوردنش همان و خروج ما از ایران همان !! از طرف دیگر آن یکی عمویم در قبح موسوی منبر ها رفته و خطابه ها کرده که این بنی بشر چون بنی صدر در ذهن آن دو بی نوا چهره کرده . او مدام دو جریان کشور را به حق و باطل و علی ومارقین و ناکسین و .... تشبیه می کرد . آقا محسن هم که از نظر تبلیغات گل کاشته بود آنها اصلا او را به حساب نمی آوردند! خلاصه اینکه این دو بی نوا در چند راهی و تردید خط و ربط روحانیت را ادامه را انبیا و صلحا دیده و مصداق امانات را به اهلش بسپارید عمل کردند! بگذریم از اینکه آن عمویم که خطابه می رفت پس از فهم ماجرا به عذاب روحی آن دو پرداخته بود که گناه کبیره کرده اید!! و از سر حرف خویش درجه ای نمی چرخید که «ان الحیاة عقیدة و جهاد » !!! پس از تطابق این دو خبر یافتم که آن دو رای ، رای پدربزرگ و مادربزرگ ما بود . خلاصه در این انتخابات یاد جمله ای از یک بنده خدایی افتادم که می گفت « آچار فرانسه اگرچه هزار پیچ و مهره باز و بسته میکنه ولی بدرد درمان مالاریا نمی خوره »
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 18:52 توسط مهدی |
|
|
به یاد قدیما........ این مطلب را در دوران طفولیت نوشتم برای خالی نبودن عریضه و تجدید خاطره در وبلاگ جدیدم هم می گذارمش . فرض کنید جمعیت کشور 70 میلیون و عمر متوسط مردم ایران 70 سال است با توجه به اینکه جمعیت جوان کشور بیشتر است با تخمین خوبی 1.5 میلیون دانش آموز سال سومی داریم که همه امتحان نهایی دارند می دهند حالا فرض کنید برای هر صفحه از سوالای کپی شده امتحان 5 تومان (2 تومان پول هر صفحه آ چهار و 3 تومان پول خدمات ) صرف شده باشد حالا اگر سوالات بصورت پشت و رو ( نه تک رو ) چاپ بشوند چون 10 تا امتحان نهایی داریم اگر به ازای هر امتحان 1 صفحه صرفه جویی بشه در کل به اندازه 1.5*10*5 که برابر 75 میلیون تومانه صرفه جویی می شه که با این مقدار پول می توان بیش از 200 مدرسه در کشور را مجهز به تلسکوپ 10 اینچی دابسونی کرد حالا شما در نظر بگیرید چقدر از این اصراف ها ( مثل پرده نویسی های اضافی و..) در سطح کشور و یا کره زمین انجام میشه که با یک برنامه ریزی صحیح میشه بجاش کلی فقیر را سیر کرد یا کلی بی خانمان را خانه دار کرد و یا کلی مدرسه ساخت و ..... اما باید توجه داشت که مشکلات اصلی کشور فقط با سرمایه گذاری های عظیم حل خواهند شد . |
|
+ نوشته شده در
شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 18:47 توسط مهدی |
|
|
به یاد قدیما........ این مطلب را در دوران طفولیت نوشتم برای خالی نبودن عریضه و تجدید خاطره در وبلاگ جدیدم هم می گذارمش . سلام چند سال پیش (یعنی زمانیکه من اول دبیرستان بودم ) یکی از بچه های پیش دانشگاهی مدرسمون در مورد اتساع زمانی در قرآن تحقیق میکرد تا اینکه من به مقاله زیر برخوردم البته مقاله مال یه سایت خارجیه و هوپا ترجمش کرده .(این مقاله ترحمه است و مستقیما از سایت خارجی نقل شده ) منم نقدی بهش وارد کردم .
“((a^n)(an-n-1)+1)/((a-1)^2) ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 18:39 توسط مهدی |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 4:7 توسط مهدی |
|
|
آقای محمدصادق شهبازی دبیر جنبش عدالتخواه که به نظر می رسد خودش از تغییر رشته ای هاست اطلاعات خوبی درباره تغییر رشته و علوم انسانی و ...در مقاله زیر نوشته است. من هم برای اینکه کاری کرده باشم (!) مطالب مهمش را رنگی کردم.
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 3:28 توسط مهدی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
برای اینکه خدا لطفش و رحمتش و آمرزشش شامل حال ما بشه باید اخلاص داشته باشیم و برای اینکه اخلاص داشته باشیم باید از همه چیزمون بگذریم و برای اینکه از همه چیزمون بگذریم باید شبانه روز دلمون وجودمون و همه چیزمون به یاد خدا باشه اونقدر پاک باشیم که خدا کلا ازمون راضی باشه قدم بر می داریم برای رضای خدا قلم به روی کاغذ میاریم برای رضای خدا حرف می زنیم برای رضای خدا شعار میدیم برای رضای خدا می جنگیم برای رضای خدا کشته می شیم برای رضای خدا و همه چیز برای رضای خدا باید باشد و در این صورت چه بکشیم و چه کشته بشیم پیروزیم شهید همت
|
| پیوندهای روزانه |
|
بحث های ِ بنیادین سید امیر شروع ِ بحث های ِ بنیادین سید امیر کاغذهای خط خطی من،محمد،20 ساله ای کاش که همرنگ جماعت نشوی... هست پس می نویسد جناب میردامادی عزیز آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1388 مهر 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 |
| آرشیو موضوعی |
|
دانش بینش سیاست فرهنگ دانشگاه |
|
RSS
|